تجلّيات افعالى ، متمثّل به أنوار متلوّنه مىشود ؛ چون نور سبز ونور كبود ونور سرخ ونور زرد ونور سفيد ودر بعضي مراتب ، نور آميخته نيز نمايند .
امّا تجلّى صفاتى آن است كه حضرت حق ، به صفات سبعهء كماليهء ذاتية ، متجلّى شود وگاه بوَد كه تجلّى صفاتى ، متمثّل به نور سياه گردد كه از عالم صفات است .
امّا تجلّى ذاتي آن است كه سالك در آن تجلّى فناى مطلق يابد كه علم وشعور وادراك ، مطلقاً نماند وبعد از آن كه بقا يابد ، خود را متّصف به جميع صفات إلهية بيند وتوحيد عيانى ، مشاهدهء اين حال است كه اتمّ حالات است وتشبيه اين حال ، جهت افهام أهل ظاهر كه از وصول بدان مقام ، قاصر وادراك ايشان از تصوّر آن معنى ، فاتر است ، به آب بحر كنند كه به واسطهء حرارت ، به صورت بخارى درآيد ودر جوْ ، متصاعد شود وبه سبب بَرد وثِقل ، متراكم گشته ، كسوت غمامى قبول كند واز أعلى به أسفل ، ميل نمايد ومتفاطر گردد وچون به بحر وصول يابد ، خود را متّصف به جميع صفات أو بيند واز آثار مسابقه ، در خود هيچ نيابد . « 1 » در اين حال ، به زبان سرّ « أنا البحر » گويد وصحيح بوَد .
نظم
ز آنچه مكشوف است بر أهل شهود * در عبارت ، شمّهاى نتوان نمود
ودر هر يكى از اين مراتب أعلى وواسط « 2 » وأدنى بوَد . امّا در آثاري أعلى آن بوَد كه جميع صور عالم أجسام را به دفعتاً واحدة ، حضرت حق بيند ودو قسم ديگر ، فهم مىشود « 3 » از آنچه مذكور شده ، سابقاً .
وامّا در افعالى ، أعلى آن بوَد كه جميع صفات متكثّرة افعالى ، در لباس أنوار متلوّنهء درياها ويا عالمهاى بزرگ نمايد ودر آن ، درياها « 4 » وعالمها به مسنين ربوبيّت
هامش
( 1 ) . ف : + / و .
( 2 ) . ف : وسط .
( 3 ) . ف : شود و .
( 4 ) . ف : دريا .