تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
عرفناك » « 1 » نرفتى . نظم
سبحان خالقي كه صفاتش ز كبريا * بر خاك عجر مىفكنَد عقل أنبيا گر صد هزار سال همه خلق كاينات * فكرت كنند در كَرَم وعزّت خدا آخر به عجز ، معترف آيند كي اله * دانسته شد كه هيچ ندانسته‌ايم ما
اى سعادتمند ! اوّل چيزى كه بر بندهء مكلّف ، واجب است ، معرفت اللَّه است كه أصل جميع معارف يقيني وكمالات صوري ومعنوي وموقوفٌ عليه تمامى أمور شرعيه واعمال فرعيه است . نظم
هست دايم سلطنت در معرفت * جهد كن تا حاصل آيد آن « 2 » صفت معرفت ، أصل شناسايى بوَد * چشم دل را نور بينايى بوَد هر كه مستِ « 3 » عالم عرفان بوَد * بر همه خلق جهان سلطان بوَد خويش را در بحر عرفان غرق كن * ورنة ، بارى خاك ره بر فرق كن
ونزد أهل معنى ، معرفت حقيقي ، انكشاف تام است كه آن ، اطّلاع است بر اسرار ملكوتي ومشاهدهء أنوار جبروتي واتّصال به مبدأ حقيقي اصلى وفوز به لقاى حضرت بارى ، « 4 » به واسطهء سير عروجى وشهودي . « 5 » پس اين سير موقوفٌ عليه معرفت بوَد وچون معرفت كُنه ذات به مقتضاى « فإنّ كنه ذاته محجوب عن نظر العقول » ، از قبيل مستحيلات است . پس تفكّر كه سير رجوعي است ، بر مدارج مظاهر ومعارج عوالم به جانب مبدأ در هر مظهرى ، ملاحظهء اسمى از اسما ومطالعهء صفتي از صفات بايد نمود تا بدان‌جا رسد كه شعور وادراك را به پيرامون عزّ آن ، راه نبوَد . آن‌گاه مقام فناست كه جميع ذرّات كاينات را در پرتو اشعّهء نور وحدت ، محو و
هامش
( 1 ) . عوالي اللئالي ، ج 2 ، ص 132 . ( 2 ) . ف : اين . ( 3 ) . ف : هر كسى كو . ( 4 ) . ف : + / عزّ اسمه . ( 5 ) . ف : شعوري .