اسمى از اين اسما ، جهتي دارد . وجود مطلق ، يعنى مقيّد به هيچ صفتي واعتباري نيست وبياض مطلق ، يعنى در أو هيچ نقشى را اسما وصفات معتبر نيست وحقيقة الحقائق وماهية الماهيّات ، يعنى حقيقت وماهيّت جملهء موجودات است ، زيرا كه مطلق است وباقي مقيّد ومطلق أصل مقيد بوَد وغاية الغايات ونهاية النّهايات ، يعنى چون مراتب تجليّات ظهورى وشهودي الهى ، مصوّر به صورت دايره گشته است كه از نقطهء وحدت تا نهايت كثرات « 1 » را « قوس نزولى » گويند واز نهايت كَثَرات « 2 » تا به مبدأ - كه همان وحدت است « قوس عروجى » گويند . پس چنانكه بدايت جمله از اوست ، نهايت وغايت جمله هم بدو بوَد وعين الجمع ، يعنى از تمام تفرّقها وكثرتها ، آن وحدت ، منزّه است ، بل جميع كثرات واعتبارات ، در پرتو آن نور بىچون وحدت ، محو و « 3 » متلاشى بوَد .
نظم
لاهوت صِرف ووحدت محض است وذاتِ بَحت * محو است در حريم هويّت ، تعيّنات
وهويت غيب ، يعنى آن هستى مبرّا از تعيّنات ومعرّا از اعتبارات ، غايب است از عقل وحواس و « 4 » غيب مجهول ، يعنى آن ذات ، على صرافتها معلوم كسى نشود ولا تعيّن ، يعنى مطلق است ، من حيث هو ولا يوجد ؛ يعنى ادراك آن حقيقت مطلقه ، كما هي نتوان كردن وعما يعنى پوشيدگى ، واحديّهء صرفه يعنى يگانگى ذاتي بىشرط شئ به نفى واثبات . ولاهوت خود مبالغهء « لاه » است به معنى « اله » كه اسم ذات است به اعتبار جميع اسما وصفات وگفتهاند كه لاهوت ، مبالغهء « لاه » است از « لاه يليهُ ليهاً » ، به معنى « احتَجَب » و « استَتَر » وچون ذات از ديدهء اغيار ، به غايت مستور ومحجوب است ، مسمّا به « لاهوت » شده ولفظ « اللَّه » در اين كلمهء جامعه ، اشاره بدين
هامش
( 1 ) . ف : كثرت .
( 2 ) . ف : كثرت .
( 3 ) . ف : - محو و .
( 4 ) . ف : - و .