خواندمير ، از معاصران بهاءالدوله ، در حبيب السِيَر مىنويسد :
شاه بهاء الدين ، « 1 » فاضلترين أولاد شاه قاسم نوربخش بود وبه مزيد علم ودانش ، از ساير سادات صاحب سعادات ، ممتاز ومستثنا مىنمود .
همواره ، أوقات خجسته ساعات را به اداى وظايف طاعات مصروف مىداشت ودر تتبّع سنن سنيّهء آباء عظام خويش كوشيده ، نقش افاده وارشاد بر صحايف خواطر مىنگاشت وآن جناب ، در أواخر ايّام زندگانى خاقان منصور سلطان حسينميرزا از جانب عراق به دار السلطنهء هرات تشريف آورده ، در خانقاه خواجة افضلالدّين محمّد كرمانى كه در بيرون درب عراق بود ، نزول اجلال فرمود ومنظورِ نظر آن پادشاه عالىجاه گشته ، چندگاه در ظلّ عاطفتش بَرآسود وچون حضرت خاقان منصور ، وفات يافت وشرار تفرقه وپريشانى درون متوطّنان بلاد خراسان را فروتافت ، شاه بهاء الدين به صوب عراق وآذربايجان شتافته ، در سلك ملازمان بارگاه عالم پناه شاهى ، « 2 » منتظم گشت وبعد از دو سه سال كه در كمال اقبال ملازمت نمود ، به حسب اقتضاى قضا مؤاخذه شده ، درگذشت . « 3 »
از فرزندان أو سيدرضا رازي نوربخشى است كه ديوان شعري از وى برجاى مانده است . « 4 »
تأليفات
از بهاء الدولة ، سه تأليف مىشناسيم :
1 . خلاصة التجارب در پزشكى ، كتابي است به فارسي در 28 باب . وى در اين اثر ، در بسيارى موارد به شرح وگزارش معالجات خود پرداخته وآن را به سال 907 ق ، در طَرَشت از روستاهاى رى قديم ( واقع در غرب تهران كنونى ) به پايان آورده است . « 5 »
هامش
( 1 ) . چنانكه نوشتيم ، صحيح ، بهاءالدوله است .
( 2 ) . مقصود ، شاه إسماعيل صفوى است .
( 3 ) . حبيب السير ، خواند مير ، ج 4 ، ص 612 ؛ عبارت پايانى خواندمير ، به كشته شدن وى به دست شاه إسماعيل صفوى اشاره دارد .
( 4 ) . الذريعة ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 9 ، ص 365 و 1229 .
( 5 ) . كشف الظنون ، حاجى خليفه ، ج 1 ، ص 718 ؛ الذريعة ، آقا بزرگ تهرانى ، ج 7 ، ص 217 - 218 . براي آگاهى از محتوا واهميّت اين كتاب ، ر . ك : دانشنامهء جهان اسلام ، ج 4 ، ص 650 .