است به مفاد آيهء
« إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ * وَحِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ »
« 1 » يا از مقادير خواص غريبه وآثار عجيبه كه بر ايشان مرتّب است ، به حَسَب انتقال از برجى به برج ديگر وغير ذلك .
وَشَعْشَعَ ضِيَاءَ الشَّمسِ بِنُورِ تَأَجُّجِهِ .
اى آنكه برافروخت وزياد گردانيد ضياى آفتاب عالمتاب را ، در محلّ طلوع به سبب برافروختگى وزبانه كشيدن آن نور ! مقصود آن كه چون آفتاب از حجاب زمين بيرون آيد ، شعلهء برق آتشْ كردارش زبانه به أطراف سطح عالم خاك كشد .
از اين جهت ، نور جهان ، تابش زيادة مىپذيرد ، به حدّى كه خاصيت دهد موجودات را .
يَا مَنْ دَلَّ عَلى ذاتِهِ بذاتِهِ !
اى كسى كه راه نمود به صفات ذاتي خود ، غير خود را به ذات ! يعنى به وسيله ودليل بر شناخت ذاتي خود ، هم خود اوست نه غير أو ، ومىتواند بُود كه از اين عبارت ، استدلال جويند به آنكه عينىِ ذات است نه زايدِ بر ذات ؛ يعنى : دلالت نمودهاى غير خود را به معرفت ذات خود ، كه اين دلالت عيني ذات است ، نه زايد بر ذات .
وتَنَزَّهَ عَنْ مُجانَسَةِ مَخْلُوقاتِهِ .
يعنى : اى كسى كه منزّه وپاك است از جنسيّت ومانند بودن آفريدههاى خود ! مراد از تنزيه [ از ] جنسيت مخلوقات ، عدم مشاركت ذات واجب است با ممكنات در ذاتيات ؛ والّا در كتب كلامي واقع است كه ذات سبحانه وتعالى ، مشاركت با ذات در مفهوم ذات كه بشئ قائم بنفسه والغير قائم به اوست .
وَجَلَّ عَنْ مُلاءَمَةِ كَيْفِيَّاتِهِ .
هامش
( 1 ) . سورهء صافات ، آيهء 6 و 7 .