تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ادوار فقه و كيفيت بيان آن ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
كشتن او صرف نظر خواهد شد ؛ و گر نه كشته مىشود . ( 1 )

عوامل ارتداد و آن چه در حكم ارتداد مىباشد

آن چه تا كنون متذكر شديم ، مربوط به مواردى بود كه مسلمانى پس از پذيرش اسلام ، از اصل اسلام روى گردانده و به اسلام و رسالت پيامبر ( ص ) كافر شده باشد . و اما در فقه اسلامى موارد ديگرى به عنوان ارتداد يا در حكم ارتداد مطرح گشته كه با مورد مذكور متفاوت و از حيث حكم شديدتر است . از آن جمله گفته‌اند : 1 - ساحر ، مگر در صورتى كه از پيش خود توبه كند و مبلغى را كه از مردم دريافت كرده به ايشان باز گرداند . 2 - زنديق ( يعنى آن كه اسلام را ظاهر مىكند ، ولى كفر را پنهان مىنمايد ) ، مگر در صورتى كه اعتراف به زنديق بودن بكند و پيش از استتابه توبه را اعلان نمايد . 3 - دشنام دهنده به پيامبر يا عيب گيرنده و يا نسبت دهنده زنا و يا استخفاف كننده به حق پيامبر ، حتى اگر توبه كند ؛ زيرا حكم در اينجا به عنوان حد است نه ارتداد . ( 2 )

آراء عالمان مذاهب در زمينه ساحر

علامه عبد القادر عوده مىگويد . ( 3 ) حرمت تعلم سحر مورد اتفاق است و اعتقاد به آن كفر است و ليكن در حكم ساحر اختلاف نموده‌اند . مالك بن انس اصبحى پيشواى مذهب مالكى و ابو حنيفه و احمد ابن حنبل شيبانى پيشواى مذهب حنبلى بر اين بينش و عقيده است كه ساحر به تعلم سحر و به فعل آن كافى مىشود . اعم از اين كه به حرمت آن اعتقاد داشته باشد يا آن كه معتقد به حرمت آن نباشد و بدين جهت كشته مىشود بدون اين كه در معرض استتابه قرار گيرد و تمسك شده است براى اين حكم به روايتى كه جندب از رسول خدا نقل كرده است : « حد الساحر ضربه بالسيف » يعنى ، مجازات ساحر اين است كه با شمشير كشته شود . بدين جهت برخى از حنفيان بر اين بينش و عقيده‌اند كه زن
هامش
( 1 ) الفقه على المذهب الاربعه ، ج 5 ، ص 423 . ( 2 ) مواهب الجليل ، ج 6 ، ص 285 و شرح الزرقانى ، ج 8 ، ص 70 ، القوانين الفقهيّه ، ص 364 ، و غاية المنتهى ، ج 3 ، ص 359 . ( 3 ) التشريع الجنائى ، ج 2 ، ص 711 .