نوخطانِ صحيفهء خطّ وخال * گُلرُخانِ رياض غنج ودلال
رهبر من شده به سوى جنان * زو مرا تازه چون جنانْست جهان
اين سخن ، نظم ساز ، ونيم بس * عذرخواه گناه ، اينم بس
نظم اين ترجمان چو مىگفتم * گل اين بوستان ، چو مىرُفتم
سال تاريخش آرزو كردم * فكر اين آرزو ، نكو كردم
گر بخوانى حساب اين تاريخ * به « تمامت » يقين شود تاريخ
چون ز تاريخ أو بنا گشتى * سوى بحر دگر بران گشتى
كردم ابيات اين خجسته كلام * نود ودو است با دويست ، تمام
ليكن ابيات أو ز روى عدد * آمده راست ششصد است ونود
از كست اين وليك بسيار است * بخت آن كش به جان ، طلبكار است
باد خوانندهاش به كأم ومراد * كاتبش را خدا بيامرزاد !
آمين !
ميراث حديث شيعه — صفحة 228
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٢٨