تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
[ 286 ]

وَقَالَ : يَطْلُبُكَ الرِّزْقُ كَمَا تَطْلُبُهُ

. وگفت : طلب مىكند تو را رزق ، چنانچه طلب مىكنى تو أو را .
بر تو عاشق شده ست روزىِ تو * وز طلبكارى تو صد طربش مر تو را رزق تو همى طلبد * هم بدان سان كه تو كنى طلبش
[ 287 ]

يَأمَنُ الخَائِفُ إذَا وَصَلَ إلى مَا خَافَهُ « 1 »

. أيمن مىشود ترسنده ، هر گاه كه برسد به آنچه مىترسد از أو .
بودن اندر بلا ، بهْ از بيم است * به لب از بيم جان ، روان برسد شود أيمن كسى كه مىترسد * زانچه ترسد چو أو بدان برسد
[ 288 ]

وَقَالَ : يَصِيرُ أمْرُ الصَّبُورِ إلى مُرَادِهِ

. وگفت : مىگردد كارهاى صابر با مراد أو .
گر غمين است ، خاطرت غم نيست * دم به دم بينىاش كه شاد شود صبر فرماى كار در هر كار * تا كه كار تو بر مراد شود
[ 289 ]

يَبْلُغُ الْمَرءُ بِالصِّدْقِ مَنَازِلَ الكِبَارِ

. برسد مرد به راستى به منزلت بزرگ .
هنرى همچو راستى به خدا * در جهان هنر دگر نبْود مرد از راستى رسد جايى * كه از آن جا بزرگ‌تر نبْود
هامش
( 1 ) . خ ل : يخافُهُ .