[ 290 ]
يَسُودُ الْمَرْءُ قَوْمَهُ بِالإحْسَانِ إلَيْهِمْ
. مهتر مىشود مرد با قوم خود ، به نيكويى كردن با ايشان .
به كسان خود ار كنى نيكى * سيّد قوم گردى وسرور
زان كه با قوم خود به احسانى * كه كند مرد ، مىشود مِهتر
[ 291 ]
وَمِنْ كَلامِهِ : يَأسُ الْقَلْبِ رَاحَةُ النَّفْسِ
. واز كلام اوست : نااميدى دل ، راحت نفس است .
تا دلت را به كس اميد بُود * هست بي رنج بودنت مشكل
به كسى ور اميد مىدهدت * راحت نفس ، نا اميدى دل
[ 292 ]
يَسْعَدُ الرَّجُلُ بِمُصَاحَبَةِ السَّعِيْدِ
. نيكبخت مىشود مرد ، به مصاحبت كردن نيكبخت .
آدمي بىگمان به هر قومي * كه تشبّه نمود ، از ايشان شد
پس يقين نيك بخت شد آنكس * كه مصاحب به نيكبختان شد
[ ختام ]
حسن توفيق چون گرفت نظام * شد بعون اللَّه اين رساله تمام
كيمياى سعادت است اين دُرج * دُرج گوهر ، بسى در أو شده خرج
از حروفش دُر ثمين هر حرف * معنى هر حديث ، بحرى ژرف
كلماتش سطور خطّ نجات * ترجمانش روان چو آب حيات
كلك هر بيت ، كرده زين أنشأ * چون پرىخانه كرده چهرهگشا