تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
بكنى ترجمان نثر دُرَر * به نكات لطيف چون گوهر اين سفينه‌ست لُجّه‌اى در بر * باز سازى سفينه‌ات پُر در « 1 » گرچه مشكل نمود ادا كردن * نتوانست نيز ابا كردن با همه قلّت بضاعت خويش * پيش بردم طريق طاعت خويش گفتم : اى ديده را تو بينايى * فرض عين است هر چه فرمايى گر كلام ولىّ ايزد را * نسزد ترجمان مگر خود را ليك بر وفق علم وقوّت خويش * ساختم نظم وكار بردم پيش فيض بخشيد شاه وحق ، توفيق * گشت اين نظم ، گفته از تحقيق نظمش آمد چو رشته‌هاى دُرَر * زين سبب نام يافت « گنج گهر » التماسم بود ولى زاقران * از هنر پروران وباخردان « 2 » نكته‌دانان كه نظم من خوانند * ذيل عفوى به عيب مىپوشند گر به عين رضا شود ملحوظ * يا ز حُسن صفا شود ملحوظ گُهرى چند بابها گردد * شرف روزگار ما گردد چون بخوانى بكن تأمّل ژرف * چون سياهى روش ز حرف به حرف تا به ببينى جمال معنى را * بر طرف كن خيال دعوى را زانكه آزادگان وباخِردان * نگرفتند خرده بر خُردان سعى كردم همين توانستم * نيست عيبم ، جز اين ندانستم تو نظر كن در أو به چشم هنر * هنرى نيست بهْ زعلم نظر « 3 » اى « نديمى » سخن دراز مكش * مختصر ساز ودور باز مكش گفتنى گفتى آنچه آيين است * سخن شاه گو ، سخن اين است
هامش
( 1 ) . در نسخهء « ح » اين مصرع نيامده است . ( 2 ) . پنج مصراع بالاى اين مصراع در نسخهء « ح » نيامده است . ( 3 ) . شش مصراع بالاى اين مصراع در نسخهء « ح » نيامده است .