آغاز داستان
شاه را كاردانْ حكيمى بود * طور اقبال را كليمي بود
هوشمند وفصيح وعالي رأى * بود لطفى ز لطفهاى خداى
مُلك را رأى صائبش دستور * رأى أو داده مهر ومَه را نور
فرّ دارا نموده حشمت جم * خضر فرّخ پىِ مسيحا دم
رأى أو ناظم أمور جهان * حامى ملك وآصف دوران
لطف طبعش حيات جان داده * چشمهء خضر را روان داده
چون كه شعر گشته گوهر سنج * پاى انديشه رفتهاش در گنج
به خيالات خاص داده چو فكر * در رُخش جلوه كرده شاهد بِكر
پيش آن لطف ، طبع حكمتدان * غرقه در آب حكمت يونان
زير مُهر نگينْش روى زمين * رحمت حق جلال دنيى ودين
مظهر لطف وعالم ستّار * صدر أعظم ، مسيّب مختار « 1 »
از مَلَك دم به دم رسيده ندا * « معه اللَّه سرّه ابَدا » « 2 »
خوانده اين چاكر قديمى را * بندهء كمترين ، « نديمى » را
لطف بسيار كرد ومهر افزود * وز ره بندهپرورى فرمود
گفت مىخواهم اين زمان كه شوى * در طريق سلوك ، منزوى « 3 »
ناظم اين صحيفهء لا رَيب * ناهج اين مناهج بي عيب
هامش
( 1 ) . پنج سطر بالاى اين مصرع در نسخهء « ح » موجود نيست .
( 2 ) . در نسخهء « ح » : متع اللَّه عمره ابدا .
( 3 ) . نسخهء « ح » : در طريق وسلوك ، تيز روى .