[ متن رساله ]
حمد آن صانع لطيفِ خبير * كه كند خاك را سميع وبصير
داده جودش زفيض سِرّ قِدَم * به كفى خاك ، جان وايمان هم
عرش ، چون خاك ، در ره أو پست * نيست ، با كبرياى أو شده هست « 1 »
ذات پاكش منزّه از أشباه * وَحَدَهُ لَا اله الَّا اللَّه « 2 »
اوّلش را بدايتى نبوَد * وآخرش را نهايتى نبوَد
چه ز دست وزبان ما آيد * كه سپاس وثناش را شايد
بكنم اثنيه بر أو احصا * كه بدو عايد است كلّ ثنا « 3 »
ما كجا وشعور ربّانى * رَبَّنا ما وعجز وناداني
با چنان كبريا وجاه وجلال * عقل ، بىخود شده ست وناطقه لآل
خوان « لا تقنطوا » چو گسترده * هر كسى زان ، نصيب خود برده « 4 »
لطف بين ، هر كه جرم كارى هست * به كَرَمهاش اميدوارى هست « 5 »
خواهم از تو مُهيمِنا فردا * لطفْ امروز ومغفرتْ فردا
گرچه نايد ز من بجز تقصير * پادشاها به لطف دستم گير
هامش
( 1 ) . در نسخهء « ح » اين مصراع موجود نيست .
( 2 ) . در نسخهء « ح » اين مصراع موجود نيست .
( 3 ) . در نسخهء « ح » : نكنم اثنيه بر أو احصى چون بد وعايد است كل ثنا
( 4 ) . در نسخهء « ح » : خورده .
( 5 ) . در نسخهء « ح » : لطف بين هر كه جرم كارترست به كرمهاش اميدوارتر است