اندكى باقي نماند از وجود * زان كه جذب ذات باشد جمله سود
اندر آن جا ما ومن گُم مىشود * بحرها پنهان در آن خُم مىشود
اى كميل آن جا نيابى غير يار * گر بيابى ، زود دست از وى بدار
چون أمير المؤمنين ، يعسوب دين * پيشواى كاملان ، بحر يقين
اندرين منزل مر أو را در كشيد * شد كميل آن دم ز هستى ناپديد
عارف حق گشت ز أنفاس مسيح * مقصد أو گشت حاصل ز آن فصيح
چون كه أو نفى صفات خويش كرد * جام وحدت از فناى خويش خورد
ذات أو فانى شد اندر ذات دوست * ذات أو چون گشت فانى ذات اوست
در چنين منزل ولايت باقي است * چشم عاشق در جمال ساقى است
صاحب اين منزل واين راه دور * باشد اندر بحر بينش غرق نور
ليكن أو ارشاد نتواند نمود * زان كه أو در بحر وحدت ، غرق بود
ميراث حديث شيعه — صفحة 241
مساهمون: مهدى مهريزى
ص٢٤١