تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
گفت أمير المؤمنين ، بحر صفا * كامل كاشف ، على مرتضا بشنو اين اسرار اى مرد خبير * گر تو را پاك است از غش‌ها ضمير معنى بحر حقيقت ، اى فتا * آن ظهور نور ذاتي دان ولا آن ظهور نور ذات واحدى * هست وبود انوارِ وجه سرمدي نور ذات وجه باقىِّ احَد * كرده اشراق از أزل هم تا ابد دائماً مىتابد آن اندر جهان * از أزل هم تا ابد باشد چنان بىشكى ، اشراق أنوار خداى * بر همه ذرّات تابد با خود آي لايح است اين نور بر هر مظهرى * آن مظاهر دان صفات قادرى اين مظاهر تو هياكل دان ، عيان * آن « هياكل » را تو « التوحيد » خوان تا أشارت باشد اى دل سوى آن * كه بدانى تو مظاهر را عيان بي شك از روى جمال وجه يار * جز مظاهر نيست ، ليكن هوش دار تا در اين جا گم نگردى اى جوان * اوست نور جمله مَظهرها عيان « كلّ شيءٍ هالكٌ » « 1 » تو باز خوان * معنى آن نور زين آية بدان هر چه از روى مجازى فانى است * ليك در معنى يقين آن باقي است معنى اين آية گرخواهى به جان * دارد اين معنى ، ولى نيكو بدان ها كه اندر « وَجْهَهُ » باشد بدان * كه بود راجع به « شيءٍ » ، اى جوان يعنى اى دل ، هر چه باشد صورتا * كان شود فانى وليكن زينتا هست آن باقي به معنى دايما * فهم كن اسرار اين وبا خود آ گشت بي هوش أو ز غلبات شراب * محو شد أو همچو ما هي اندر آب
هامش
( 1 ) . قصص ، بخشي از آيهء 88 .