تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
در ميانِ اماميّه ، يكى از كهن ترين نمونه‌هاى اجازه يا اجازه‌واره ، روايتي است از سليم بن أبي حيه مبنى بر آنكه سرورمان ، امام صادق عليه السلام ، أو را توصيه فرمودند تا براي فراگيرى حديث نزد أبان بن تغلب برود وفرمودند كه « آنچه بر تو روايت كرد ، مىتوانى از من روايت كنى » . نمونه اى متأخّرتر روايتي از أحمد بن محمّد بن عيسى است ، حاكى از رفتن أو به كوفه در طلبِ حديث وملاقاة با حسن بن علي وَشّاء ودرخواست از حسن تا روايت كتاب علاء بن رزين وأبان بن عثمان احمر را به وى اجازه دهد . سيّد مرتضى در الذريعة چنين بيان داشته كه اجازه اعتبار ويژه ندارد ، زيرا آنچه براي متحمّل حديث رواست تا روايت كند ، با اجازه يا بدون آن روا خواهد بود ، وآنچه حقّ روايت كردنش را ندارد ، با اجازه يا بدون آن ، روا نيست كه روايت كند . علّامهء حلّى بر پايهء ظاهرِ عبارت ، قولِ به عدم جواز روايت از طريقِ اجازه به طور مطلق را به سيّد مرتضى نسبت داده‌اند ؛ ولى صاحبِ معالم ، تأويلگرانه ، نقدِ سيّد مرتضى بر اجازه را مختصِّ مواردى دانسته كه راوي ، بدون تصريح به نوع تحمّل حديث ، باالفاظى چون « حدّثنى » و « أخبرني » روايت كند . شيخ طوسي بر خلافِ سيّد مرتضى ، روايت به اجازه را پذيرفته وبحثِ ميزانِ اعتبارِ دو روايت را كه يكى منقول به سماع يا قرائت است وديگرى منقول به اجازه ، در انداخته است . برخى اعتقاد داشته اند ، پس از عصرِ تدوينِ مجاميعِ حديثي ، اجازه حتّى بر سماع ترجيح دارد ، چه ، فايدهء روايت در اعصار تنها اتّصالِ سَنَد به معصومان عليهم السلام براي تبرّك وتيمّن است ودر