پيش مردم فقير اگر خوار است * خوار مردم عزيز جبّار است
87 - وَمِنْ فَوائِدِه : ذِلاقَةُ اللِّسانِ رَأْسُ المالِ .
گر زبان را ذلاقت سخن است * در مصاف كلام ، صف شكن است
تيزى اندر سخن زبانت را * رأس مال است مر بيانت را
88 - وَمِنْ إِرْشادِهِ : ذِكْرُ المَوْتِ جلآءُ القَلْبِ « 1 » .
ذكر موت از زبان هر بخرد * زنگ هر غفلتى ز دل ببرد
مرگ را ياد دار اى عاقل * تا نمانى معطّل وغافل
89 - ذِكْرُ الشَّبابِ حَسْرَةٌ .
عوضى نيست زندگانى را * رو غنيمت شمر جوانى را
ورنة چون پير گردى آخر كار * حسرت آن دلت كند أفكار
[ باب ] الرآء
90 - رُؤْيَةُ الْحَبيبِ جَلآءُ العَيْنِ .
چشم را گر جلا همى خواهى * دوستان را نگر به دل خواهى
ديدهاى را كه آشنايىهاست * ديدن دوست روشنايى زاست
91 - وَمِنْ نَصائِحِه : راعِ أباكَ يُراعِكَ « 2 » ابنُكَ .
اى پسر حرمت پدر مىدار * تا پسر با تو دوست باشد ويار
پسران از رعايت پدران * برخورند از رعايت پسران
92 - رَفاهيَّةُ العَيْشِ في الأَمْنِ .
خوشى عمر دانى اندر چيست ؟ * امن اگر هست خوش توانى زيست
هامش
( 1 ) . « س » : القلوب .
( 2 ) . « كو » : يرعاك .