67 - خُلُوصُ الوُدِّ مِنْ حُسْنِ العَهْدِ .
دوستىها كه از سر اخلاص * هست از حسن عهد ونيّت خاص
هر كه اخلاص ودوستى ورزد * گر به جان قيمتش كنى ، ارزد
68 - وَمِنْ فَوائِدِه : خَيْرُ النِّساءِ الوَدُودُ الوَلُودُ .
بهترين زنان گرت هوس است * بشنو از من كه بهترين نفس است
دوستدار وولود مىبايد * گر نباشد چنين ، نمىشايد
69 - وَمِنْ إرْشادِه : خَيْرُ الْمالِ ما أُنْفِقَ في سَبيلِ اللَّهِ .
مالها گرچه جمله سازِ ره است * با تو گويم كدام مال به است
نَفْقَةُ المال في سبيل اللَّه * بهتر از مالهاست از همه راه
[ باب ] الدّال
70 - دآءُ النَّفْسِ في الحِرْصِ « 1 » .
نفس مرد حريص در دردست * هر كه از حرص رسته شد مرد است
چون جُعَل شد حريص ناهنجار * تا لب گور مىكشد مردار
71 - وَمِنْ مَقُولاتِهِ : دَليلُ عَقْلِ المَرْءِ قَوْلُهُ وَدَليلُ أصْلِهِ فِعْلُهُ .
قول هر كس دليل عقل وى است * فعل هر يك دليل أصل وى است
هر كه در أصل أو خطا باشد * قول وفعلش همه هبا باشد
72 - دَوامُ السُّرُورِ بِرُؤْيَةِ « 2 » الإِخْوانِ .
بىحضور برادران عزيز * شادمانى نجست أهل تميز
شادمانى دايم آن باشد * كه حضور برادران باشد
هامش
( 1 ) . « س » : الحِرْصُ .
( 2 ) . « س » : في رُؤْيا .