. . . قتش * هم زنثراللئالى صفتش
. . . * صفت أو دليل بر ذاتش
أنبيا را به ما فرستاده * از بد ونيكمان خبر داده
في نعت النبيّ عليه السلام
جامع فضل انبياى بحق * شده ذات محمدي مطلق
غرض از آفرينش عالم * پيش أو درج بينش عالم
لي مع اللَّه حال وپايهء أو * همه عالم به زير سايهء أو
پس كه از نور گشته آمده * سايهاش بر زمين بيفتاده
صفت رتبتش علا وعلى * ظاهر وباطنش نبىّ وولىّ
آفرينِ خداىْ بر جانش * بر محبان وآلُ ويارانش
في سبب نظم الكتاب
يك شب از تنگناى عالم خاك * سير كردم به سوى عالم پاك
نُه بساط بسيط پيمودم * از پى دُر محيط پيمودم
محرم بارگاه روح شدم * عارف عالم فتوح شدم
فيض روحم دليل ورهبر شد * سير روحانيم ميسّر شد