آنكه أو منصب فتوت داشت * عَجْزْ ناگفتن ، از مروت داشت
[ باب ] الباء
11 - بِرُّ الوالِدَيْنِ سَلَفٌ .
حرمت مادر وپدر زنهار * تا توان اى پسر نگه مىدار
كانچه از نيكى تو بيشتر است * نيكوىهاى مادر وپدر است
12 - بَشِّرْ نَفْسَكَ بِالْظَّفَرِ بَعْدَ الصَّبْرِ .
بر تو كارى اگر شود دشوار * خاطر خود از آن شكسته مدار
صبر كن زانكه صبر معتبر است * بعد صبرت بشارت ظفر است
13 - بَرَكَةُ الْمالِ في أَدآءِ الْزَّكوةِ .
اگرت دستگاه مال بُوَد * بر تو خواهى كه آن حلال بود
سر مكش از زكات ورأى زكات * بركات است در اداى زكات
14 - بِعِ الْدُّنْيا بِالآخِرَةِ تَرْبَحْ .
هر كه دُنيا فروخت با عقبى * شد مشرف به رحمت مولى
بيع دُنيى به آخرت دين است * زانكه سوداى سودمند اين است
15 - بُكآءُ الْمَرْءِ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ قُرَّةُ أَعْينٍ « 1 » .
گر ترا هست خشيت دادار * چشمها را زگريهتر مىدار
گريهاى كان زترس يزدانست * روشنى بخش چشم گريان است
16 - باكِرْ « 2 » تَسعَد .
هامش
( 1 ) . « كو » : عين ؛ « س » : عينه .
( 2 ) . « كو » : باكر بالخير .