كتاب ابوالجعد طايى وكتاب « الطب » ) .
متأسفانه تاكنون از اين رساله نفيس وكهن ، شاهد تصحيحى منقّح نبودهايم وچاپهاى پيشين نيز با داشتن اغلاط فاحش واشتباهات مطبعي متعدد ، چاپ انتقادى وعلمي جديدى مىطلبد .
اشرف مراغى
أبو علي حسين بن حسن خيابانى مراغى ، معروف به « اشرف » ، از أفاضل عرفاى دلسوخته وأكابر شعرا وسخنوران فارسي در سدهء نهم هجرى است . وى صوفىيى صافي ، سخنورى خوش قريحه واديبى نيكو سيرت وفاضل بود وبه جهت انزوا وگوشه نشينى وناكامى ونامرادى ، در دنيا گمنام ماند .
در آن ايّام ، جهانشاه خان ، فرزند ميرزا حسين بايقرا بر ايرانْ زمين ، سلطنت مىكرد . پسر أو پير بوداق خان كه شاهزادهاى أديب وفاضل بود ، با اشرف ارتباط صميمانه ودوستانهاى برقرار ساخت وأو را با خود به بغداد برد ؛ ولى دست تدبير وتقدير ، روزگار خوشى را براي آن دو پيش بيني نكرده بود ؛ چنانكه شاهزاده جوان وفاضل در سال 861 ق ، به دست پدر غدّارش به قتل رسيد وبه اشرف كه روح حسّاس ولطيفش از اين همه سفّاكى ، سخت آزرده شدهبود ، با ناكامى وسرخوردگى به تبريز بازگشت وتا آخر عمر خويش در انزوا وگوشه نشينى به سر برد وچندى بعد از اين تاريخ ، بدرود حيات گفت .
در ساليان أخير ، كسى كه نام وياد اشرف را مطرح ساخته ، زنده ياد محمّد على خان تربيت است . وى در كتاب « دانشمندان آذربايجان » ، عنوان نموده كه نسخهاى از ديوان اشرف با تاريخ