تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
در اين مرتبه صورت تبين يافته ، ورتبه تحقق پذيرفته ، از براي آنكه مرتبه ثانيه هم چنانكه غايت قرب است ، به سوى واحد نهايت بعد از واحد هموست ، چنانچه تحقيق آن در مفاحص 13 روشن گشته ، به وجهي كه كلفت شكوك وشبهات [ را ] در أو مجال دخل نيست ، ونقطه كه در تحت اوست ، عبارت از وحدت حقيقت است كه باطن آن تعين است ، وحقيقت أو آبى است از آنكه مدلول عبارتى يا مفهوم اشارتى گردد ، چنانچه هم أمير ( ع ) فرموده در جواب اسئله كميل كه : كشف سبحات الجلال من غير إشارة . 14 وملخّص اين سخن آنكه ، وحدت شخصي بعينها وحدت حقيقت است ، اگر ديده هوش تيز كنند ، وپرده رسوم ما لا يعني از بينش برگيرند .
درّ وحدت را صدف جز آدمي * در زمين وآسمان جستيم ونيس ت
يعنى كه اين 15 مشاراليه ب - « أنا » مى شود ، واحديست كه تمام كثرت را گرد آورده ، وبر آن محيط گشته ، واز اينجاست كه فهم معنى أو منع مى كند كه شركت در أو واقع شود .
روى صحرا چو همه پرتو خورشيد گرفت * كي تواند نفسي سايه بدان صحرا شد

[ پايه پنجم ]

امّا رويى ديگر از آن ، اين سخن كه در آنجا زبان احصائى حرف گويا گشته ، آن است كه « أنا » در اين لغت دلالت بر ولايت مى كند ، چنانچه بطن اولشان مفصح است بدين پس
هامش
13 . مفاحص : يكى از كتابهاى مؤلف است كه در علم حروف تأليف نموده است . 14 . اشاره به روايت حقيقت كميل است كه در رجال نيشابورى وروضات الجنّات ( ج 6 ، ص 62 ) وأسماء الحسنى تأليف ملا هادي سبزوارى ( ص 131 ) وارد شده متن آن چنين است : « أنّه ( كميل ) كان من خواص علي ( ع ) اردفه على جمله فسأل عنه فقال قال يا أمير المؤمنين ( ع ) ما الحقيقة ؟ فقال ( ع ) : مالك والحقيقة . قال كميل أولست صاحب سرّك ؟ قال ( ع ) : بلى ولكن يرشّح عليك مايطفح حتّى قال كميل أو مثلك يخيّب سائلا ؟ فقال ( ع ) : الحقيقة كشف سبحات الجلال من غيراشارة . فقال : زدني بيانا . قال ( ع ) : محوالموهوم مع صحوالمعلوم . فقال زدني بيانا فقال ( ع ) : هتك الستر لغلبةالسّر . قال زدني بيانا . فقال ( ع ) : جذب الأحدية لصفة التوحيد فقال زدني بيانا قال ( ع ) نور يشرق من صبح الأزل فيلوح على هياكل التوحيد آثاره فقال زدني بيانا قال أطف السراج فقد طلع الصبح » . 15 . « يعنى اين كه » شايد باين شكل صحيح تر باشد .
ميراث حديث شيعه — صفحة 184 | مهدى مهريزى / على صدرائى خوئى