غيرتش نگذاشت تن ز آبى فتاد * خواست تا اجزاى آن گردد هبا
گفت عشقا خاك من بر باد ده * خاك من در كوى أو بر باد ده
تاخته أسب ستم بر جسمشان * جان فداى جسمشان واسمشان
گشت پامال ستوران آن جسد * بادشان « في جيدها حبلّ من مَسَد » « 1 »
خاك أو جان شد ندانم جان چه شد * زين فراتر عقل را سامان چه شد
اى خوشا آنانكه تن را جان كنند * جان به از جان آنچه خواهند آن كنند
بي كفن افتاد تنها چاك چاك * فرق ما را هست لايق خاك خاك
عشق مىخواهد چنين اى ذوالمحن * كشتگان خويش بي غسل وكفن
زان كفن پوشند مردان دلير * كه بُرند از تيغ ودوزندش به تير
نوحه شان جز مرغ صحرائى نكرد * گريه شان جز ابر دريائى نكرد
عقل مىگرييد زان درد ومحن * عشق مىخنديد در آن انجمن
چون ز هجران بگذرى جز وصل نيست * وصل را گنجاى جنس وفصل نيست
ذات را بشناسى از وصف صفات * صد حسين از ذات حيرانست ومات
آب آتش كي شود اى ذات جو * ليك چون آتش شود در فعل أو ]
( 128 )
الميرزا محمّدتقي النوري الطبرسي « 2 »
( 1201 - 1263 )
العلم العلّامة والفقيه النحرير الإمام الميرزا محمّدتقي النوري الطبرسي المازندراني الشهير بالعلامة النوري : هو الإمام الفقيه المتبحر العلّامة الميرزا محمّدتقى
هامش
( 1 ) . اشاره به آيهء آخر سورهء مسد .
( 2 ) دارالسلام : 2 / 284 - 286 ؛ الكرام البررة : 1 / 222 - 224 الرقم 454 ؛ فوائد الرضوية : 435 .