تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة الشرق ( موسوعة أعلام الشيعة الإمامية في القرني الثالث عشر والرابع عشر ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
سرخوشان نشئهء صهباى من * مهوشان جلوهء زيباى من يك چمن گل در ميان خاك وسنگ * مشكبوى ولعل فأم ورنگ رنگ تا بدانى كه خداوند تو چون * « انّى أعلم » گفت و « ما لا تعلمون »
باعث ايجاد عالم از چه بود * اين همه اعزاز آدم از چه بود تخم افشاندم كنون بَر مىبرم * غوص عمّان كرده ، گوهر مىبرم عشق از من نشئه‌اى بود از وجود * گر نبودى نور أو عالم نبود مظهرى مىخواست عشق پاك را * رو بپرس اين كشتگانِ خاك را جبرئيل آمد در آن ماتمكده * ديد از يكسو رده اندر رده وز دگر سو خستگان وكشتگان * زينب وكلثوم وديگر كودكان گه به سايه أسب شه در مىخزند * گه لبان از تشنگى در ميمزند يك چنين آنجا ستاده در ميان * از دو سو آن كشتگان وآن زنان گفت جبريل اين همانا محشر است * نى كه حشر از بهر عدل داور است هست ازو آوازه عدل وداورى * نيست در وى غير ظلم وكافرى ديد شه جبريل با خيل ملك * بهر تكريمش بگفت : « النصر لك » اى رسول عقل واى روح الأمين * بهر چه از عرش راندى بر زمين گفت از عرشت سلام آورده‌ام * وز خداوندت پيام آورده‌ام گفت برگو تا به جان فرمان كنم * جانِ ديگر نيست تا قربان كنم گفت فرمودت خداوند ودود * گر نبودى تو خداوندى نبود بر خداوندان خداوندى تراست * در دو گيتى آنچه بپسندى تُراست اى رموزآموز علم « مِن لدن » « 1 » * اى تو مقصود ومراد از امر « كُنْ » اى حسين عشق واى أيوب صبر * احمد دين حيدر كرّار بَدر تو غريب افتاده آن ياران شهيد * آن زنان آن طفلكان نارسيد
هامش
( 1 ) . اشاره به آية ششم سورهء نمل .