سرخوشان نشئهء صهباى من * مهوشان جلوهء زيباى من
يك چمن گل در ميان خاك وسنگ * مشكبوى ولعل فأم ورنگ رنگ
تا بدانى كه خداوند تو چون * « انّى أعلم » گفت و « ما لا تعلمون »
باعث ايجاد عالم از چه بود * اين همه اعزاز آدم از چه بود
تخم افشاندم كنون بَر مىبرم * غوص عمّان كرده ، گوهر مىبرم
عشق از من نشئهاى بود از وجود * گر نبودى نور أو عالم نبود
مظهرى مىخواست عشق پاك را * رو بپرس اين كشتگانِ خاك را
جبرئيل آمد در آن ماتمكده * ديد از يكسو رده اندر رده
وز دگر سو خستگان وكشتگان * زينب وكلثوم وديگر كودكان
گه به سايه أسب شه در مىخزند * گه لبان از تشنگى در ميمزند
يك چنين آنجا ستاده در ميان * از دو سو آن كشتگان وآن زنان
گفت جبريل اين همانا محشر است * نى كه حشر از بهر عدل داور است
هست ازو آوازه عدل وداورى * نيست در وى غير ظلم وكافرى
ديد شه جبريل با خيل ملك * بهر تكريمش بگفت : « النصر لك »
اى رسول عقل واى روح الأمين * بهر چه از عرش راندى بر زمين
گفت از عرشت سلام آوردهام * وز خداوندت پيام آوردهام
گفت برگو تا به جان فرمان كنم * جانِ ديگر نيست تا قربان كنم
گفت فرمودت خداوند ودود * گر نبودى تو خداوندى نبود
بر خداوندان خداوندى تراست * در دو گيتى آنچه بپسندى تُراست
اى رموزآموز علم « مِن لدن » « 1 » * اى تو مقصود ومراد از امر « كُنْ »
اى حسين عشق واى أيوب صبر * احمد دين حيدر كرّار بَدر
تو غريب افتاده آن ياران شهيد * آن زنان آن طفلكان نارسيد
هامش
( 1 ) . اشاره به آية ششم سورهء نمل .