تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة الشرق ( موسوعة أعلام الشيعة الإمامية في القرني الثالث عشر والرابع عشر ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
خود ز ساحل كرد با حسرت نگاه * گفت كاى فرزند خُرد بىگناه گر فراموشت كند لطف خداى * چون رهى زين كشتى بىناخداى گر نيارد ايزد پاكت به ياد * آب ، خاكت را دهد ناگه به باد وحى آمد كاين چه فكر باطل است * رهرو ما اينك اندر منزل است پردهء شكّ را برانداز از ميان * تا بيني سود كردى يا زيان ما گرفتيم آنچه را انداختى * دست حقّ را ديدى ونشناختى « 1 »
ومن شعرها أيضاً مكالمة الورد مع الشوك
در باغ وقت صبح چنين گفت گل به خار * كز خويش هيچ نايدت اى زشت‌روى عار گلزار ، خانهء گل وريحان وسوسن است * آن به كه خار جاى گزيند به شوره‌زار پژمرده‌خاطر است وسرافكنده ونژند * در باغ هر كه را نبود رنگ وبوى يار « 2 »
إلى أن تقول
خنديد خار وگفت : تو سختى نديده‌اى * آرى ، هرآن كه روز سيه ديد ، شد نزار ما را فكنده‌اند نه خويش اوفتاده‌ايم * گر عاقلى مخند به افتاده ، زينهار
إلى أن تقول
با آن كه هيچ كار نمىآيدم ز دست * بس روزها كه با منت افتاده است كار « 3 »
هامش
( 1 ) ديوانه : 236 . ( 2 ) في الديوان : « رنگ وبو وبار » . ( 3 ) ديوانه : 233 .