جلد اول اين كتاب در سه بخش مىباشد . بخش اول از دوران پيامبر صلى الله عليه و آله تا پايان خلافت عثمان ، بخش دوم دوران اميرالمؤمنين عليه السلام و بخش سوم در دوران معاويه . و در جلد دوم احاديثى كه از عايشه روايت شده را نقد و بررسى مىكنند و اثبات مىكنند كه كسى به اندازه عايشه به پيامبر صلى الله عليه و آله دروغ نبسته بود و تمامِ سعى و تلاش او پائين آوردن شخصيت پيامبر صلى الله عليه و آله و بالا بردن شخصيّت ابوبكر و عمر بود .
حضرت استاد در اين باره مىفرمايند :
« آن زمانى كه تاريخ عايشه را مىنوشتم ، از برخورد عايشه با حضرت زهرا عليهاالسلام خيلى متأثر بودم ، حضرت زهرا عليهاالسلامدر زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله از دست عايشه خون دل مىخورد تا چه رسد به دوران بعد وفات پيامبر صلى الله عليه و آله .
اين ناراحتى در من به حدّ اعلى بود ، كه وقتى اين كتاب را مىنوشتم ، گاهى در حين نوشتن اين جمله را با خودم زمزمه مىكردم ( لستُ ابنُ فاطمة ان لم انتصر لها ؛ فرزند [ حضرت ] فاطمه عليهاالسلام نيستم اگر يارى نكنم ايشان را ) ، با چنين روحيهاى اين كتاب را نوشتم » .
در جايى ديگر حضرت استاد مىفرمايند :
غير شيعه ، پيامبر صلى الله عليه و آله را از احاديث عايشه مىشناسند و آن پيامبرى كه در اين روايات هست ، قابل ايمان آوردن نيست . « 1 »
اين كتاب تاريخ حيات و زندگانى عايشه و نقش او را در به وجود آوردن برخى وقايع مهم و حوادث تاريخى مورد بحث و بررسى قرار مىدهد ؛ امّا هدف اصلى مؤلّف عاليقدر از نگارش اين كتاب ، آن نيست كه تاريخ زندگانى عايشه را بنگارد ، بلكه ايشان هدف عالىتر و وسيعترى را تعقيب مىكند و مىخواهد احاديث و روايات زياد و قابل توجّهى را كه عايشه نقل نموده ، مورد بررسى قرار دهد و قبل از اين بحث عميق و دامنهدار به نظر لازم رسيد كه به عنوان مقدمه قسمتى از حوادث تاريخى را كه عايشه در به وقوع پيوستن آنها دخالت داشته
هامش
( 1 ) . مصاحبه با علّامه عسكرى در برنامه ديدار با فرزانگان ، سال 1380 ه . ش .