افرادى همچون داروين ، فرويد ( كه يهودى بود ) استفاده كردند آنچه كه قابل توجه مىباشد اين است كه فرضا نظريه فرويد در اروپا به عنوان يك نظريه مطرح بود نه به عنوان علم ؛ اما همين نظريهها را در كشورهايى نظير ايران به عنوان علم و عامل مؤثر در جامعه بشريّت معرّفى مىكردند و يا حرف ژان پل سارتر - كه از صهيونيزم است و در اسرائيل به او دكتراى افتخارى دادند - را در اين جا نشر مىدهند كه نتيجهاش هيپىگرى مىشود ! !
دوم - راه دومى را كه استعمارگران براى نفوذ و استعمار به كار مىبرند از راه مستشرقين و اسلامشناسان اروپائى است ، كار اين اسلامشناسان اين است كه اسلام را يك پديده زمينى نشان دهند و بگويند اسلام يك پديده آسمانى نيست ، بلكه اقتضاى سرزمين مكه اين بودكه پيامبر در آنجا ظاهر شود ، نه اينكه خدائى او را فرستاده باشد .
و يا اينكه اقتضاى نفسانى امام حسن عليه السلام و خلقيّات و روحيّات او چنين بوده كه صلح كند و يا روحيّات و خلقيّات امام حسين عليهالسلاماين بوده كه جنگ كند و از اين حرفها ! ! و اين مطالب را در كتابهائى كه اين مستشرقان نوشتهاند آوردهاند ، همانند « دائرة المعارف اسلام » و يا « محمّد صلى الله عليه و آله پيامبر و سياستمدار » و يا كتابى مىنويسند به نام « قهرمانان عالم بشريّت » و در آن جا مىنويسند قهرمانانى كه موجب پيشرفت بشر شدند عبارتند از سقراط و بقراط و [ حضرت ] محمّد صلى الله عليه و آله و [ حضرت ] على عليه السلام و گاندى و ناپلئون و . . . .
ما خيال مىكنيم كه در اين نوع كتابها از پيامبر و امامان ما تعريف شده ، در حالى كه نويسنده قصدش اين بود كه بگويد ، پيامبر صلى الله عليه و آله هم همانند بقراط است ، خلاصه آسمانى بودن و غيبى بودن اسلام را سلب مىكنند و يا به جوانها تلقين مىكنند ، هر چيزى كه كهنه است ، باطل است و عقب افتاده ، اسلام هم قديمى است پس عقب مانده است و ما نمىتوانيم اسلام را بپذيريم . بايد تمدن اروپا را كه تازهتر و جديد است بگيريم . « 1 »
هامش
( 1 ) . سخنرانى علّامه با موضوع استعمار در حدود سال 1360 ه . ش با تلخيص و تصرّف .