تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزدار مكتب اهل بيت ( ع ) ( سيرى در احوال وافكار وآثار مرحوم علامه عسگرى ' ره '" ) ( فارسى ) " — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
منزل دور شديم ، گفت : آيا مكان آب را مىدانى ؟ گفتم : من اين نواحى را بسيار خوب مىشناسم . گفت : با هم برويم و مرا به آنجا راهنمائى كن . با هم به همان مكان بازگشتيم ؛ اما اصلًا بركه و آبى وجود نداشت مىگفتم اينجا همان جاست . در همين هنگام كه با هم اين كلمات را رد و بدل مىكرديم چشم ما به ظرف پر از آب افتاد . ابو هريره گفت : فلانى به خدا سوگند ! اين همان مكان است ، من خود ظرف را پر از آب كرده و در لبه آن بركه قرار دادم ، و به همين علت نيز به اينجا برگشتم و تو را نيز بازگرداندم . من گفتم : اين حادثه منت خدا بر ما بود . آيه‌اى از آيات الهى بود . كمك خداوند به ما بود . خدا را سپاس مىگفتيم ، و از آنجا حركت كرديم » . « 1 » ادامه اين حركت را طبرى باز هم از سيف نقل مىكند : « علاء با ياران خويش در ادامه مأموريتش قصد حركت به سوى دارين كردند . او قبل از حركت در جمع سربازان خود از جنگى كه در پيش دارند سخن گفت ، و اضافه كرد كه خداوند در خشكى آيات خويش را به شما ارائه كرد ، تا در دريا هم بدان اعتبار جوئيد . براى حركت به سوى دشمن خود بر پاى خيزيد ، و به سوى دريا برويد . سربازان گفتند : اين كار را خواهيم كرد ، و به خداى سوگند بعد از اين جريانى كه در دهناء ديديم از هيچ حادثه هول‌آورى هراس نداريم . حركت كردند تا به ساحل دريا رسيدند اسب سواران و شتر و استر سواران ، پيادگان و سواران همه به دريا زدند . عاصم دست به دعا برداشت و آنها دعا كردند ، و سراسر خليج را آن چنان به آسانى عبور كردند كه گوئى بر پشته‌هائى از رمل مىگذرند راهى كه رفتند راهى بود كه يك كشتى در يك شبانه‌روز مىرفت . بعد از عبور از دريا با دشمن برخورد كردند . جنگى شديد در گرفت . زنده‌اى باقى نگذاشتند ! تنها اطفال را اسير كردند ! همه اموال نيز غارت شد . ! » « 2 »
هامش
( 1 ) . طبرى ، ج 3 ، ص 306 و 307 ، چ ابو الفضل ابراهيم ، ج 1 ، ص 1965 و 1967 ، چ اروپا . ( 2 ) . طبرى ، ج 1 ص 1972 ، چ اروپا ، و ج 3 ، ص 310 و 311 ، چ ابو الفضل ابراهيم .