برده يا در بيشههاى آن نواحى پنهان شدند ، عاصم در آنجا با كمبود آذوقه روبرو شده و به جستجو بر آمد ، و مأمورانى را به اطراف فرستاد ، جستجو كردند مردى را يافتند كه چوپان بود ؛ اما خود را معرفى نكرد ، از او سؤال و درخواست گاو و گوسفند كردند . او قسم خورد كه من چيزى نمىدانم . به ناگاه گاوى كه در آغل با ساير چهارپايان پنهانش كرده بودند به صدا در آمد ، و با صداى بلند گفت : به خداى قسم او دروغ مىگويد ! ما اينجا هستيم ! سرباز مأمور به آن آغل رفته و آن گاوها را يافته ، سپس به لشگر رسانيد . لشگر روزهاى زيادى با استفاده از آن حيوانات در فراوانى به سر بردند . « 1 »
باز طبرى از سيف در جريان ارتداد اهل بحرين نقل مىكند : « ابوبكر يك لشگر به فرماندهى علاء حضرمى براى حل مشكل ارتداد مردم بحرين فرستاد .
اين لشكر براى انجام مأموريت از مدينه خارج شده و به سوى دريا حركت كرد ، در راه بايستى از صحراى دهناء عبور كند . در وسط صحرا ، شبى براى استراحت فرود آمده بودند . در آن شب همه شترها كه وسيله حمل و نقل خود آنها و آذوقه و آبشان بودند به صحرا فرار كرده و گم شدند . يأس شديد بر لشكر سايه افكن شد ؛ اما فرمانده آنها را به صبر و توكل دعوت كرد ، و خود بعد از نماز صبح به دعا پرداخت . مردم نيز با او همراه شدند ، از دور برق آبى ديده شد . به سوى آن رفتند ، معلوم شد سراب بوده است . باز هم دعا را ادامه دادند . ديگر بار سرابى به نظر آمده ، باز هم دنبال كردند بى نتيجه بود ؛ لذا همچنان به دعا ادامه دادند . اين بار از دور برقى به نظر آمد در تحقيق معلوم شد كه آب است همه برخاسته و به كنار آن رفتند ، نوشيدند و شستشو كردند . بعد هم هنوز روز بالا نيامده بود كه شتران فرار كرده و گم شده ، به سوى كاروان بازگشتند ، و همه بارها و وسايل را به همراه داشتند ، و هر كس شتر خود را يافت ، و بر آن سوار شده و حركت كردند .
منجاب بن راشد ناقل حادثه مىگويد : ابو هريره ! رفيق راه من بود ، وقتى از آن
هامش
( 1 ) . طبرى ، ج 1 ، ص 2235 ، چ اروپا و ج 3 ، ص 494 ، چ ابو الفضل ابراهيم .