تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينة البحار ومدينة الحكم والآثار — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
سگ صيّاد كاهوگير گردد * بگيرد آهويش چون پير گردد چو در موى سياه آمد سفيدى * پديد آمد نشان نااميدى ز پنبه شد بناگوشت كفن‌پوش * هنوز اين پنبه بيرون ناري از گوش
وقال بعض الشعراء :
از روش اين فلك سبز فأم * عمر گذشته است مرا شصت عام در سر هرسالى از اين روزگار * خورده‌ام افسوس خوشيهاى يار باشدم از گردش كردون شِگِفت * كانچه مرا داد همه پس گرفت قوّتم از زانو وبازو برفت * آب ز رخ رنگ هم از مو برفت عقد ثرياى من از هم گسيخت * گوهر دندان همه يك‌يك بريخت آنچه بجا ماند ونيابد خلل * بار گناه آمد وطول امل بانگ رحيل آمد أزين كوچ‌گاه * همسفران روى نهاده براه آه ز بىزادى روز معاد * زاد كم وطول مسافت زياد بار گران بر سر دوشم چو كوه * كوه هم از بار من آمد ستوه اى كه بَرِ عفو عظيمت گناه * در جلو سيل بهار است كاه فضل تو گردست نگيرد مرا * عصمتت ار باز گذارد مرا جز بجهنّم نرود راه من * در سقر انداخته بنگاه من بندهء شرمندهء نادان منم * غوطه زن لجّهء عصيان منم خالق وبخشندهء إحسان توئى * فرد ونوازنده بغفران توئى
وقال غيره :
أعينيّ لم لا تبكيان على عمري * تناثر عمري من يديّ ولا أدري إذا كنت قد جاوزت خمسين حجّة * ولم أتأهّب للمعاد فما عذري

[ من كثر عمره : ]

قال أبو عبد اللّه عليه السّلام : انّ اللّه ليكرم أبناء السبعين ويستحيي من أبناء الثمانين .