سگ صيّاد كاهوگير گردد * بگيرد آهويش چون پير گردد
چو در موى سياه آمد سفيدى * پديد آمد نشان نااميدى
ز پنبه شد بناگوشت كفنپوش * هنوز اين پنبه بيرون ناري از گوش
وقال بعض الشعراء :
از روش اين فلك سبز فأم * عمر گذشته است مرا شصت عام
در سر هرسالى از اين روزگار * خوردهام افسوس خوشيهاى يار
باشدم از گردش كردون شِگِفت * كانچه مرا داد همه پس گرفت
قوّتم از زانو وبازو برفت * آب ز رخ رنگ هم از مو برفت
عقد ثرياى من از هم گسيخت * گوهر دندان همه يكيك بريخت
آنچه بجا ماند ونيابد خلل * بار گناه آمد وطول امل
بانگ رحيل آمد أزين كوچگاه * همسفران روى نهاده براه
آه ز بىزادى روز معاد * زاد كم وطول مسافت زياد
بار گران بر سر دوشم چو كوه * كوه هم از بار من آمد ستوه
اى كه بَرِ عفو عظيمت گناه * در جلو سيل بهار است كاه
فضل تو گردست نگيرد مرا * عصمتت ار باز گذارد مرا
جز بجهنّم نرود راه من * در سقر انداخته بنگاه من
بندهء شرمندهء نادان منم * غوطه زن لجّهء عصيان منم
خالق وبخشندهء إحسان توئى * فرد ونوازنده بغفران توئى
وقال غيره :
أعينيّ لم لا تبكيان على عمري * تناثر عمري من يديّ ولا أدري
إذا كنت قد جاوزت خمسين حجّة * ولم أتأهّب للمعاد فما عذري
[ من كثر عمره : ]
قال أبو عبد اللّه عليه السّلام : انّ اللّه ليكرم أبناء السبعين ويستحيي من أبناء الثمانين .