رابطهى خانوادگى ، دينى ، عقيدتى و يا هرچه كه مىتواند موجب اجتماع چند نفر گردد ، آنان را باهم جمع كرده است . اولين مدلول كلمهى اهل زن و همسر مرد است ( يوسف / 25 ) . تأهل فلان ، يعنى زن اختيار كرد و حتى در فارسى به كسى كه ازدواج كند ، متاهل مىگويند ( هود / 73 ) .
أهل الأهواء :
اين لقبى است كه اهل سنت و جماعت به كسانى كه مخالف معتقدات آنان در مسأله اسماء و صفات خدا ، رؤيت و كسب باشند دادهاند ، مانند معتزله ، مرجئه و رافضه .
أهل الحق :
مراد اهل سنت و جماعت است .
أهل رأى ( ر . اصحاب الرأى )
أهل اجتهاد :
كسى كه اهليت اجتهاد دارد بايد عالم به كتاب ، سنت ، خبر واحد ، ناسخ و منسوخ ، عام و خاص ، حقيقت و مجاز ، احكام عقلى ، اجماع پيشينيان ، اقسام استدلال و اقسام قياس باشد .
أهل البدع :
بدعتگذاران ، كسانى كه در دين از روى هوى و هوس بدعتگذارى مىكنند .
أهل العهد :
كافرانى كه با مسلمانان مصالحه كردهاند تا در كشور اسلامى زندگى كنند ، خواه اينكه مصالحه بر سر مال باشد خواه نه ، به شرطى كه احكام اسلامى همانگونه كه بر اهل ذمه جارى مىشود ، بر آنها جارى نشود و با مسلمانان نجنگند و نيز اهل هدنه و اهل صلح ناميده مىشوند .
أهل فترت :
مردمانى كه پس از حضرت عيسى زيستهاند و پيش از حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا رفتهاند و دعوت پيامبر را درك نكردهاند .
إن قيل :
ابو البقاء گفته است : اگر سؤال قوى باشد ، گفته مىشود ( و لقائل ) و پاسخش : ( أقول ) يا ( نقول ) ، يعنى من با كمك ديگر دانشمندان مىگويم .
هرگاه ضعيف باشد ، گفته مىشود ( فإن قيل ) و پاسخش : ( أجيب ) يا ( يقال ) ، هرگاه ضعيفتر ، باشد گفته مىشود : ( ليقال ) و پاسخش : ( لأنا نقول ) ، هرگاه قوى باشد ، گفته مىشود : ( فإن قلت ) و پاسخش : ( قلنا ) يا ( قلت ) مىباشد . گفتهاند : ( فإن قلت ) با فاء : سؤال از نزديك و با واو سؤال از بعيد است . ( قيل ) در آنچه كه مورد