كننده هنگامى كه وصف پاسخدهنده را به عنوان علت نمىپذيرد ، چارهاى ندارد جز اينكه آن را با دليل ديگرى ثابت كند .
2 - انتقال از حكمى به حكم ديگر با علت اولى و در بحث موجب علت متحقق مىشود ؛ زيرا هنگامى كه حكمى را كه پاسخدهنده بر علت مترتب نموده پذيرفت و در حكم ديگرى ادعاى نزاع درباره آن كرد ، خواسته پاسخ دهنده برآورده نمىشود . پس اگر امكان داشته باشد با اين علت به اثبات حكم مورد نزاع منتقل مىشود و اگر ممكن نباشد ، به علت ديگرى منتقل مىشود .
3 - انتقال از علتى به علتى ديگر و اين هم در قول به موجب علت متحقق مىشود .
4 - انتقال از علتى به علتى ديگر براى اثبات حكم اول نه براى اثبات علت اولى .
أقسام اجتهاد :
اجتهاد بر سه قسم است :
يكم ، بيان و تفسير متون كتاب و سنت .
دوم ، قياس بر اشباه و امثالى كه در كتاب و سنت است .
سوم ، رأى ، كه بر متن خاصى اعتماد نمىكند ، بلكه بر روح شريعت - كه در همهى متون آن پراكنده است - اعتماد مىكند و بايد گفت : هدف شريعت ، مصلحت است و هرگاه مصلحت يافت شود ، در آنجا شرع خداوند است .
إنخرام المناسبة :
انخرام ، يعنى اخلال و خدشهدار شدن ، يعنى اينكه عقل به مناسبت وصف براى حكم در هنگام وجود آنچه كه مانع از اقتضاى آن براى حكم باشد ، حكم نكند : زيرا اگر مصلحت با مفسده مساوى و يا مفسده بر آن ترجيح داشته باشد ، عقل مقتضى آن است كه در اين وقت مصلحتى نباشد : چون دفع مفسده مقدم بر جلب مصلحت است . بنابراين وجود هرچيزى كه مخالف با وصفى باشد كه ظن مناسب بودن آن مىرود ، انخرام ناميده مىشود .
إنفكاك الجهة :
تفاوت قائل شدن در بين جهات ادله متعارض ، يعنى هريك از آنها بر جهتى كه با ديگرى مخالف است ، حمل مىشود و اين انفكاك نوعى از انواع جمع و توافق در بين ادلهى متعارض است .
مانند دو آيهى
إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
( قصص / 56 ) و آيهى
وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي