بر آن است كه حكم شامل همهى اين جهات مىشود . مانند حديث غيلان هنگامى كه مسلمان شد و بيشتر از چهار زن داشت و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او گفت :
چهار تا را نگه دار و بقيه را طلاق ده .
إستقراء :
جستوجو در جزييات يك كلى براى اثبات حكم براى همان كلى .
استدلال به ثبوت حكمى براى جزييات بنا بر ثبوت آن در امر كلى براى جزييات . بر دو قسم است : 1 - تام 2 - ناقص .
إستقراء تام :
استقراء اثبات حكمى در جزيى به سبب ثبوت آن در كلى است ، مانند « كل جسم متحيز » و مفيد يقين است .
إستقراء ناقص :
استقرا به اكثر جزييات است ، مانند « كل حيوان يحرك فكه ألأسفل عند المضغ » و اين مفيد ظن است . فقها آن را الحاق فرد نادر به اغلب مىنامند ، مانند استدلال واجب نبودن نماز وتر از سوى شافعيه كه گفتهاند : اگر نماز وتر واجب مىبود ، بر مركب جايز نبود و هرنمازى كه بر مركب خوانده شود ، واجب نيست .
استقراء تام را قياس منطقى مىنامند ، چون حكم هرگاه بر همهى افراد به صورت جزيى ثابت شود ، بدون شك براى همهى افراد بهطور كلى ثابت مىشود . هردو حجتند اولى بالاتفاق و دومى در نزد مالكيه ، شافعيه و حنابله .
إستقلال :
مقيد نبودن .
مانند سنت مستقل . آيا سنت مىتواند به عنوان يك منبع مستقل براى بيان حكم موضوعى كه در قرآن مستقيم يا غيرمستقيم ذكر نشده است ، محسوب شود ؟ علما اختلاف دارند . سنت مستقل مانند تحريم طلا براى مردان .
إستلزام :
عبارت است از اينكه حكمى مقتضى حكم ديگرى باشد .
إستمداد اصول الفقه : اصول فقه از كلام ، زبان عربى و احكام كمك مىگيرد .
استنباط :
كشيدن آب از چاه .
استخراج معانى از نصوص به ممحخه سبب وجود ملكهى استنباط و قدرت و قريحهى ذهنى . اين عمل اكثرا متأثر از شرايط اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى و سياسى حاكم است .
اسم جنس :
در علم اصول ، يعنى لفظى كه براى ماهيت همانگونه كه هست