ادعاى عسر و ندارى بكند و زن مدعى مرفه بودن مرد باشد ، قاضى زمان برگشت را ملاحظه مىكند ، اگر وضع مالى مناسب داشته باشد ، حكم به عدم نيازمندى او در زمان غيبت مىكند و اگر ناتوان باشد ، حكم به استصحاب تنگدستى او در زمان غيبت مىكند .
إستصلاح :
چيزى را داراى صلاحيت دانستن .
تشريع حكم دربارهى رخدادى كه نص و يا اجماعى دربارهى آن نيست .
بنابر رعايت مصالح مرسله يا وصفى كه دليلى بر بطلان يا اعتبار آن از سوى شارع نباشد ( ر : مصالح مرسله ) .
مصالحى كه مناسب مقاصد شارعند و اصل خاصى بر اعتبار يا عدم اعتبار آنها موجود نمىباشد و اگر اصل خاصى گواهى دهد ، در عموم قياس داخل مىشوند . نسبت بين استصلاح و استحسان عموم و خصوص مطلق است .
إستطاعت :
صفتى است در حيوان كه به سبب آن افعال اختيارى را انجام مىدهد ، و مىتواند انجام يا ترك دهد و مترادف قدرت ، قوت ، وسع و طاقت است .
إستطراد :
ذكر كلامى به گونهاى كه از ذكر آن كلام ديگرى لازم آيد و به خودى خود مقصود نباشد ، بلكه بالعرض موردنظر باشد .
إستعاره :
هرچند جاى استعاره در علم بلاغه است ، ولى اصوليان در بخش لغت از آن بحث مىكنند و آن ادعاى بودن مفهومى در چيزى به سبب مبالغه در تشبيه و حذف مشبه است ، مانند اينكه بگويى : « لقيت أسدا » و مراد شما شخص شجاع باشد . اگر مشبهبه با قرينه ذكر شود ، استعاره تصريحيه يا تحقيقيه ناميده مىشود .
مانند « لقيت أسدا فى الحمام » و اگر لوازم مشبهبه را به مشبه نسبت دهيم ، استعاره كنايى است مانند « المنية أنشبت أظفارها بفلان » كه اثبات چنگال براى مرگ استعاره تخييلى است و استعاره در فعل تبعى است ، يعنى اينكه مصدر فعل در غير از مصدر به طريق تشبيه به كار رفته باشد ، سپس فعل آن مصدر در نسبت دادن به ديگرى از آن پيروى كند . مانند « كشف » كه به جاى « أزال » به كار رفته است .