تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبادى و اصطلاحات علم فقه ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١

مطلق :

آنچه كه شامل ذات مىشود مانند رجل ، ولى مقيد شامل ذات و صفات مىشود مانند رجل عالم .

مظلمه :

ظلم .

معاهد :

كسى كه ولىامر مسلمين با او يا دولتش معاهده صلح يا معاهده عدم تجاوز بسته باشد .

معاطاة :

دادوستدى كه بدون صيغه ايجاب و قبول انجام شود .

معاض الابل :

استراحتگاه شتران .

معاوضه :

پرداخت قيمت مالى كه از ديگرى گرفته يا تلف كرده باشد . اقسام معاوضه : 1 - معاوضه عقد 2 - معاوضه ضمان .

معاومه :

قسط ساليانه .

معتده :

زنى كه در حال گذراندن عده است ، ازدواج با زن معتده جايز نيست .

معدوم :

بر دو قسم است : 1 - حقيقى 2 - شرعى . احكام : قرار دادن معدوم به جاى موجود 2 - قرار دادن موجود به جاى معدوم 3 - انتقال به بدل به سبب عدم 4 - بيع معدوم .

معذر :

با تخفيف كسى كه معذور است اما با تشديد يعنى كسى كه عذر ندارد .

معصيت :

مخالفت عمدى يا اختيارى با امر يا نهى .

معير :

عاريه‌دهنده ، كسى كه استفاده و بهره‌مندى از مالش را براى ديگرى روا مىدارد .

مستعير :

عاريه‌گيرنده ، كسى كه به اجازه استفاده از مال عاريه داده شده است .

معفوات :

يعنى چيزهايى كه نجسند ولى چون مبتلا به عمومند و اهميت دادن به آنها موجب رنج و مشقت مىشوند در فقه قابل گذشتند مانند سرگين پرنده‌ها و خون پشه و نشخوار حيوانات .

معين فى الذمه :

مقصود فقها از معين ( عين ) و از ما فى الذمه ( دين ) است . يعنى آنچه تعلق به ذمه دارد و از شخص مطالبه مىشود آن را ملتزم فى الذمه مىگويند مثل بيع و آنچه تعلق به ذمه ندارد و مطالبهء آن