مطلق :
آنچه كه شامل ذات مىشود مانند رجل ، ولى مقيد شامل ذات و صفات مىشود مانند رجل عالم .
مظلمه :
ظلم .
معاهد :
كسى كه ولىامر مسلمين با او يا دولتش معاهده صلح يا معاهده عدم تجاوز بسته باشد .
معاطاة :
دادوستدى كه بدون صيغه ايجاب و قبول انجام شود .
معاض الابل :
استراحتگاه شتران .
معاوضه :
پرداخت قيمت مالى كه از ديگرى گرفته يا تلف كرده باشد .
اقسام معاوضه : 1 - معاوضه عقد 2 - معاوضه ضمان .
معاومه :
قسط ساليانه .
معتده :
زنى كه در حال گذراندن عده است ، ازدواج با زن معتده جايز نيست .
معدوم :
بر دو قسم است :
1 - حقيقى 2 - شرعى .
احكام : قرار دادن معدوم به جاى موجود 2 - قرار دادن موجود به جاى معدوم 3 - انتقال به بدل به سبب عدم 4 - بيع معدوم .
معذر :
با تخفيف كسى كه معذور است اما با تشديد يعنى كسى كه عذر ندارد .
معصيت :
مخالفت عمدى يا اختيارى با امر يا نهى .
معير :
عاريهدهنده ، كسى كه استفاده و بهرهمندى از مالش را براى ديگرى روا مىدارد .
مستعير :
عاريهگيرنده ، كسى كه به اجازه استفاده از مال عاريه داده شده است .
معفوات :
يعنى چيزهايى كه نجسند ولى چون مبتلا به عمومند و اهميت دادن به آنها موجب رنج و مشقت مىشوند در فقه قابل گذشتند مانند سرگين پرندهها و خون پشه و نشخوار حيوانات .
معين فى الذمه :
مقصود فقها از معين ( عين ) و از ما فى الذمه ( دين ) است . يعنى آنچه تعلق به ذمه دارد و از شخص مطالبه مىشود آن را ملتزم فى الذمه مىگويند مثل بيع و آنچه تعلق به ذمه ندارد و مطالبهء آن