ج
جائحه :
آفت و بلاى آسمانى .
آثار جائحه : در ضمان ، در عقود ، در خيار عيب ، در زكات .
جائفه :
زخمى كه به داخل بدن مىرسد مانند شكم و سينه .
جارح :
حيوان درندهاى كه داراى دندان ناب است يا پرندهاى كه داراى چنگال است . كسى كه عدالت ديگرى را مورد اشكال قرار دهد . مائده / 4 ، جاثيه / 21
جبّ :
قطع آلت تناسلى و چنين كسى را مجبوب مىگويند .
جاعل :
متعهد در جعاله . كسى كه صيغه ايجاب جعاله از او صادر مىشود .
جبايه :
مالياتى كه حكومت از مردم مىگيرد مانند زكات و خراج .
جبت :
هرچيزى غير خدا كه مورد پرستش قرار گيرد جبت ناميده مىشود .
جبر :
داراى سه معنى است :
1 - اجبار 2 - تكميل و كاملكردن 3 - شكستهبندى .
جبار :
هدر دادن . هرگاه چيزى به آن متصف شود مراد آن است كه ضمانتى ندارد .
جبيره :
آنچه كه بهوسيله آن عضو شكسته يا زخمى بسته يا پوشيده مىشود تا شكستگى ترميم و جبران مىشود مثل پانسمان .
جحفه :
محل بستن احرام حاجيانى كه از منطقه شام براى اداى مناسك حج مىآيند و 187 كيلومتر با مكه فاصله دارد .
جدع :
بريدن يكى از اعضاى بدن مانند گوش ، بينى ، دست و غيره .
جده فاسده :
مادر پدر مادر است كه ميراث نمىبرد و از ذوى الارحام است .
جذع :
از گوسفندان آن است كه يك سال از سنش گذشته باشد و داخل دوسالگى شده باشد و از شتران چهار سال از عمرش گذشته باشد و وارد پنجسالگى شده باشد و از گاو دو سال گذشته و وارد سهسالگى شده باشد . سبب نامگذارى آن به دليل افتادن دندانهاى جلو آن مىباشد .