تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبادى و اصطلاحات علم فقه ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥

ج

جائحه :

آفت و بلاى آسمانى . آثار جائحه : در ضمان ، در عقود ، در خيار عيب ، در زكات .

جائفه :

زخمى كه به داخل بدن مىرسد مانند شكم و سينه .

جارح :

حيوان درنده‌اى كه داراى دندان ناب است يا پرنده‌اى كه داراى چنگال است . كسى كه عدالت ديگرى را مورد اشكال قرار دهد . مائده / 4 ، جاثيه / 21

جبّ :

قطع آلت تناسلى و چنين كسى را مجبوب مىگويند .

جاعل :

متعهد در جعاله . كسى كه صيغه ايجاب جعاله از او صادر مىشود .

جبايه :

مالياتى كه حكومت از مردم مىگيرد مانند زكات و خراج .

جبت :

هرچيزى غير خدا كه مورد پرستش قرار گيرد جبت ناميده مىشود .

جبر :

داراى سه معنى است : 1 - اجبار 2 - تكميل و كامل‌كردن 3 - شكسته‌بندى .

جبار :

هدر دادن . هرگاه چيزى به آن متصف شود مراد آن است كه ضمانتى ندارد .

جبيره :

آنچه كه به‌وسيله آن عضو شكسته يا زخمى بسته يا پوشيده مىشود تا شكستگى ترميم و جبران مىشود مثل پانسمان .

جحفه :

محل بستن احرام حاجيانى كه از منطقه شام براى اداى مناسك حج مىآيند و 187 كيلومتر با مكه فاصله دارد .

جدع :

بريدن يكى از اعضاى بدن مانند گوش ، بينى ، دست و غيره .

جده فاسده :

مادر پدر مادر است كه ميراث نمىبرد و از ذوى الارحام است .

جذع :

از گوسفندان آن است كه يك سال از سنش گذشته باشد و داخل دوسالگى شده باشد و از شتران چهار سال از عمرش گذشته باشد و وارد پنج‌سالگى شده باشد و از گاو دو سال گذشته و وارد سه‌سالگى شده باشد . سبب نامگذارى آن به دليل افتادن دندانهاى جلو آن مىباشد .