جرح :
زخمىكردن كه بر چند قسم است :
جرح حارصه يا قاشره :
پوست را مىخراشد اما خونين نمىشود .
جرح دامعه :
زخمى كه پوست را مىخراشد و خونين مىشود . اما خون جارى نمىشود مانند اشكى است كه روى آن باشد .
داميه :
پوست را مىشكافد و خون جارى مىشود .
باضعه :
زخمى كه پوست را مىشكافد و به گوشت مىرسد و آن را زخمى مىكند .
متلاحمه :
بخشى از گوشت را مىبرد و آنرا از بدن جدا مىكند ولى به استخوان نمىرسد .
سمحاق :
به سطح استخوان مىرسد ولى به آن آسيب نمىرساند و در بين گوشت و استخوان فقط لايه نازكى باقى مىماند .
موضحه :
استخوان را آشكار مىكند و اگر عمدى باشد قصاص در آن واجب است و در خطا اگر در سر يا صورت باشد پنج شتر لازم است در غير سر و صورت اشخاص خبره و عادل ديه آن را تعيين مىكنند .
سيلى و مشت و تازيانه موجب تعزير هستند .
هاشمه :
استخوان را مىشكند ولى جابجا نمىكند ، و حكومت در تعيين ديه حكم مىكند و ده شتر است .
منّقله :
استخوان را مىشكند و آن را جابجا مىكند و ديه آن پانزده شتر است .
آمّة يا مأمومه :
استخوان سر را مىشكند و به پوست مغز مىرسد قصاص ندارد و يكسوم ديه در آن واجب است .
دامغه :
زخمى كه استخوان سر را مىشكند و پوست مغز را مىشكافد و به مغز مىرسد و تعيين ديه آن بر حكومت واجب است .
جائفه :
پوست شكم يا سينه را مىشكافد و به داخل آن مىرسد ،