تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبادى و اصطلاحات علم فقه ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧

جرح :

زخمىكردن كه بر چند قسم است :

جرح حارصه يا قاشره :

پوست را مىخراشد اما خونين نمىشود .

جرح دامعه :

زخمى كه پوست را مىخراشد و خونين مىشود . اما خون جارى نمىشود مانند اشكى است كه روى آن باشد .

داميه :

پوست را مىشكافد و خون جارى مىشود .

باضعه :

زخمى كه پوست را مىشكافد و به گوشت مىرسد و آن را زخمى مىكند .

متلاحمه :

بخشى از گوشت را مىبرد و آن‌را از بدن جدا مىكند ولى به استخوان نمىرسد .

سمحاق :

به سطح استخوان مىرسد ولى به آن آسيب نمىرساند و در بين گوشت و استخوان فقط لايه نازكى باقى مىماند .

موضحه :

استخوان را آشكار مىكند و اگر عمدى باشد قصاص در آن واجب است و در خطا اگر در سر يا صورت باشد پنج شتر لازم است در غير سر و صورت اشخاص خبره و عادل ديه آن را تعيين مىكنند . سيلى و مشت و تازيانه موجب تعزير هستند .

هاشمه :

استخوان را مىشكند ولى جابجا نمىكند ، و حكومت در تعيين ديه حكم مىكند و ده شتر است .

منّقله :

استخوان را مىشكند و آن را جابجا مىكند و ديه آن پانزده شتر است .

آمّة يا مأمومه :

استخوان سر را مىشكند و به پوست مغز مىرسد قصاص ندارد و يك‌سوم ديه در آن واجب است .

دامغه :

زخمى كه استخوان سر را مىشكند و پوست مغز را مىشكافد و به مغز مىرسد و تعيين ديه آن بر حكومت واجب است .

جائفه :

پوست شكم يا سينه را مىشكافد و به داخل آن مىرسد ،