تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
كلمه‌اى برساخته و نوآمد « 1 » است ) به كار برد .
Explicit
صفت براى لفظى كه مطلب را بنحو صريح و
implicite
آشكار بيان مىكند . صريح . در مقابل كه چيزى را به نحو ضمنى يعنى به دلالت تضمّن بيان مىكند .
Exponible
وصف قضايايى كه به ظاهر متكثر نيستند ، اما در واقع دو يا چند قضيّه‌اند . و براى نمودن كثرت آنها احتياج به آنست كه قضايايى كه در آنها نهفته‌اند ، جداگانه ذكر شوند و آنها عبارتند از :
comparatives
2 -
exceptives
1 -
exclusives
4 -
desitives
يا
inceptives
3 - ( منطق پررويال ) .
Exposition
شناساندن يك مفهوم با برشمردن و عرضه كردن برخى مصاديق آن . تعريف بوسيلهء ذكر مثال .
Expression
تعبير ، بيان ، نماينده
Extension
( - denotation ) ( / - comprehension )
1 - مصداق 2 - توسّع معنى .
Extensional
مصداقى
Extreme
هريك از دو حدّ نتيجه . حدّ اصغر و اكبر در نتيجه . در مقابل حدّ وسط كه آن را شامل نمىشود .
Extrinsic , Extrinsical
( / - intrinsic , intrinsical )
خارج از ماهيّت
F
Fallacy
سفسطه ، مغلطه .
Sophism
يونانى ) . ( اصطلاح لاتينى معادل سفسطه اقسام بس گوناگون دارد كه شايد حصر همهء آنها ممكن نباشد . مهمترين اقسام آن عبارتست از :
fallacia accidentis
يعنى مغلطه‌اى كه در 1 - آن شىء فى نفسه را با نحوهء وجود يا وصفى از اوصاف آن مشتبه كنند . و به عبارت ديگر اخذ ما بالعرض بجاى ما بالذّات . مثال ارسطو :
Coricos
( اسم علم ) چيزى غير از انسان است ( مثلا عالم است ) . بنابراين چيزى است جز آنچه هست [ يعنى غير انسان است ] .
affirming the consequent
يعنى مغالطهء 2 - وضع تالى ( يعنى اينكه از وضع تالى ، وضع مقدم را استنتاج كنند ) .
begging the question
يعنى مغالطهء 3 -
هامش
( 1 )neologism