Immanence
داخل در ذات بودن ، داخل در ماهيّت بودن
immanent
1 - داخل در ذات ، داخل در ماهيّت
2 - از نظر كانت عبارت است از اصول و مباديى كه اعمال آنها تنها در محدودهء تجارب ممكن ،
( / - transcendant )
ميسّر است .
immediate ( / - mediate )
مستقيم ، بىواسطه ، به نحو مستقيم
immediate inference
استنتاج بىواسطه
immediate premiss
مقدمهء اوّلى ، مقدمهء ضرورى ، مقدمهء بديهى
imperfect figure
شكل غير كامل
( يعنى شكل دوم و سوم و چهارم )
imperfect induction
استقراء ناقص
implication
1 - تضمّن ، متضمّن بودن
2 - استلزام ، مستلزم بودن
implicit
متضمّن
imply
1 - متضمّن بودن
2 - مستلزم بودن
impossible ( / - possille )
ممتنع ، محال ، مستحيل ، ناممكن .
impossibility ( / - possibility )
امتناع ، محال بودن ، ممكن نبودن ، استحاله
inclusion
شمول ، شامل شدن ، دربرگرفتن ، فراگرفتن
inclusive disjunctive proposition
قضيّهء منفصلهء مانعة الخلوّ
incompatible
1 - در مورد تصوّر : متعاند : غير قابل جمع
2 - در مورد قضايا : متقابل
incomplete induction
استقراء ناقص
Inconsistency
بىارتباطى دو قضيّه ، اجنبى بودن دو قضيّه .
صفت دو قضيّه كه مدعى باشند يكى از ديگرى نتيجه مىشود ، و حال اينكه چنين نباشد و با توسّع معنى : هرگونه فقدان پيوند منطقى .
Indefinite
در مورد اسم : اسم معدول ( مانند « لا انسان » )