Exclusive proposition
1 - قضيّهء انحصارى ، قضيّهء دالّ بر انحصار .
مىتوان اينگونه قضيّه را قضيّهء منحصره ناميد تا با قضيهء محصوره اشتباه نشود . مانند « تنها آدميان ضاحك هستند » .
2 - قضيّهء جزئيّه . يعنى قضيّهاى كه محمول را تنها براى برخى از افراد موضوع اثبات كند . يا تنها از برخى افراد سلب كند . ( اين نوع قضيّه را
« limitative »
هم مىنامند . )
3 - قضيّهء منفصله يعنى قضيّهاى كه دالّ بر عناد و ناسازگارى يعنى غير قابل جمع بودن دو يا چند چيز باشد .
4 - قضيّهء شرطيهاى كه شرط آن چيزى باشد كه نتوان هيچ چيز ديگر را جايگزين آن كرد ( يعنى تالى منحصرا با آن شرط تحقق يابد ) .
Experience
تجربه
Experimental
تجربى
Explain ( to - ) - explicate ( to - )
1 - در معنى عامّ كلمه : توضيح دادن ، شرح و بسط دادن ، روشن ساختن مطلبى مبهم .
2 - در معنى قوى كلمه توجه دادن به اينكه مطلب مورد بحث ، نه تنها ضمنى امورى است كه پيش از اين پذيرفته شده ، بلكه از امور ضرورى و بديهى استخراج شده است . و بعبارت ديگر نشان دادن اينكه امر مورد نظر ، ضرورة از امور بديهى ناشى مىشود .
3 - در مورد پديدههاى طبيعى به معنى بيان علّت است . يعنى بيان اينكه پديدهء مورد نظر از پديدهء طبيعى ديگر نشأت يافته است . تبيين ، تعليل .
explicative
1 - در مورد تعريف : تعريف تفصيلى . يعنى تعريفى كه ذاتيّات معرّف را به تفصيل بيان كند .
[ نوع كه در يك لفظ خلاصه مىشود ، دالّ بر همهء ذاتيّات است ، منتهى به اجمال . و تعريف همان محتويات نوع را به تفصيل بيان مىكند .
پس فرق بين معرّف و معرّف در اجمال و تفصيل است . ]
2 - در مورد قضايا : قضيّهء علمى يا حكم علمى يعنى قضيّهاى كه آنچه را كه در عالم واقع هست ، بيان مىكند . بر خلاف احكامى كه بيانكنندهء نصيحت يا دستور ، يا تعيين ارزش است .
و بعبارت ديگر حكم دربارهء « هستها » است نه « بايستها » .
( - descriptive proposition )
( / - normative proposition ,
appre ? ciative proposition )
explicative
در اينلالاند مىگويد : « استعمال
معنى چنان كه بايد دقيق و رسا نيست ، و با اصل معنى لغوى هم تفاوت دارد . و آن ناشى از ابهام لفظ
erkla ? ren
است كه كانت در كتاب « نقد خرد
محض » به كار برده است . آنگاه مىافزايد كه به كار
Jugement de constatation
يابردن تعبير
science de constatation
در اين مورد
مناسبتر است . اما چون صفت فعلى از آن مشتق
constatatif
را ( كهنمىشود ، مىتوان كلمهء