Contrary
1 - ضدّ ( در مورد دو تصوّر )
2 - متضاد ( در مورد دو قضيّه )
Contraries
1 - ضدّين ( در مورد تصوّر )
2 - متضادّين ( در مورد قضايا )
Converse ( - counter )
قضيّهاى كه عكس قضيهء ديگر باشد
Conversion
( - simple conversion )
عكس ( به معنى مصدرى ) . قضيّهاى را منعكس ساختن - عكس مستوى
Conversion by contradiction
عكس نقيض
Copula
رابطه ( در قضيّهء حمليه )
Copulative
قضيّه حملى داراى چند موضوع و يك محمول ، ( مانند سقراط و افلاطون و ارسطو فيلسوف بودهاند ) .
Corollary
قضيّهاى كه مطابق قوانين منطق مستقيما از يك قضيّهء ديگر استنتاج مىشود .
Correlation
تضايف
Correlative
متضايف
D
Declarative sentence
جملهء خبرى
Deduction ( / - induction )
« 1 »
قياس ، استنتاج
Deductive
استنتاجى ، قياسى
Definable
قابل تعريف ، تعريفشدنى ، تعريفپذير
Definiendum
معرّف
deduction
با
syllogism
اينست كه
هامش
( 1 ) . فرقdeductionبيشتر ناظر به عمل ذهن است ( در سيرSyllogismناظر به تعبير لفظىاز كلّى به جزيى ) و
آن . يعنى مجموع قضايايى كه معبّر آن عمل ذهنى است .