تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
Conjunctive
1 - عطفى 2 - در اصطلاح منطق پررويال قياسى كه كبراى آن چنان مركب است كه نتيجه در آن مذكور است .
Connective
ادات
Connotation
در اصل لغت به معنى در عين‌حال شناساندن است . 1 - خاصيت يك لفظ كه در عين اينكه بر چيزى دلالت دارد ، برخى از اوصاف آن را برساند . دلالت التزامى ( در اصطلاح اسكولاستيك ) . 2 - در نزد بعضى از منطقيان جديد عبارتست از مجموع اوصاف يك شىء و در اين حال با
( comprehension )
مترادف است . مفهوم
denotation
با مصداق مترادف است . چنان كه
connotation
هم به معنى دلالت لفظبهرحال است بر مفهوم ، و هم به معنى خود مفهوم .
denotation
نيز هم به معنى دلالت لفظچنانكه بر مصداق است ، و هم به معنى خود مصداق .
Consequence
نتيجه
Consequent
تالى ( در مقابل مقدّم )
Consistency
وصف استدلالى كه مطابق قواعد منطق باشد . منطقى ، منطقا صحيح بودن ، موافق اصول منطق بودن ، منتج بودن ، سازگارى
Consistent
منتج ، يعنى قياسى كه شرايط انتاج و ساير شرايط صحّت قياس كاملا در آن رعايت شده باشد . مطابق قواعد منطق ، منطقى
Content
محتوى
Contingency
امكان خاصّ
Contnigent
ممكن ( به امكان خاصّ )
Contradiction
تناقض
Contradictory
متناقض
Contradictories
متناقضين
Contraposition
عكس نقيض