Categorical statement
قضيّهء حملى
Categorical syllogism
قياس اقترانى حملى
Category
مقوله
Certitude
يقين
Circle
دور ، دور فاسد .
Circular definition
تعريف دورى ، تعريف شىء به نفس .
Circular reasoning
استدلال دورى ، مصادرهء به مطلوب
Class
طبقه
Classifiction
طبقهبندى
براى طبقهبندى بايد ابتدا افراد جزيى را كه داراى اوصاف ذاتى مشترك باشند ، در ذيل يك نوع جاى داد . و اينگونه انواع كه بر فراز افراد قرار دارند ، و مستقيما به آنها تقسيم مىشوند ، انواع
( infimae species )
ناميده مىشوند . سافل
سپس با سير صعودى يعنى سير از اخصّ به اعمّ ،
( proximum
نوع سافل را در ذيل جنس قريب
genus )
قرار مىدهيم و آن جنس قريب را در
ذيل جنسى كه اعمّ از آنست . و اين سير الاعمّ فالاعمّ را همچنان ادامه مىدهيم تا به جنس عالى
( Summum genus )
برسيم . در اينجا است كه
ديگر حركت متوقف مىشود . يعنى جنس عالى پايان حركت است . و ديگر وراى آن جنسى نيست .
حال اگر در خلاف اين جهت سير كنيم ، يعنى جنس الاجناس را نقطهء آغاز حركت قرار دهيم ، و به نحو الاخصّ فالاخصّ به طرف پايين بياييم ، اين عمل تقسيم ناميده مىشود . طبقهبندى و تقسيم به خوبى با شجرهء فورفوريوس مشهود و مجسّم مىشود .
Coherence , Coherency
وصف تفكرى كه اجزاى آن كاملا صريح و هماهنگ و همساز باشد . يعنى تناقضى بين آن اجزاء نباشد . همسازى ، توافق ، سازگارى ، استحكام منطقى يك استدلال يا يك مكتب ، ارتباط ، انتظام ، انسجام ، اتّساق ، ضبط و ربط .
به معنى خاصتر وصف مجموعهاى از آگزيومها كه هيچ تناقضى بين آنها نباشد .
در ذيل فرهنگ لالاند چنين آمده است كه
Consistency
صرفا عبارت از مطابقت فكر با
( to consist )
اصول خود است .
( R . B . Perry )
را نقل كردهو آنگاه نظر پرى
است مبنى بر اينكه در زبان انگليسى قوّت
Consistency
كمتر از
Coherence
يا
Coherency
است .