بيّن و بديهى است و احتياجى به اثبات ندارد ، و خود وسيلهء اثبات قضاياى ديگر است ، و غالبا به صورت جمع ( علوم متعارفه يا اصول متعارفه ) به كار مىرود . مانند علوم متعارفهاى كه در آغاز هندسهء اقليدسى براى تنبيه ذكر شده است . از قبيل اينكه « اگر از دو مقدار مساوى يك مقدار كم شود ، باز با هم مساوىاند » . به اين معنى
postulate
محدود ، ديگر شامل اصل موضوع
نمىشود .
2 - به معنى وسيع كلمه ، اصل موضوع را نيز در برمىگيرد . و امروز بيشتر اين معنى متداول است .
در اين صورت در حال جمع بايد به « مبادى علم » يا « مبانى علم » تعبير شود .
Axiomatic method
روش مبتنى بر مبادى . يعنى روشى كه در آن ابتدا با پذيرفتن تعدادى معيّن از علوم متعارفه و اصول موضوعه ، قوانين علمى را از آن استنتاج مىكنند .
نمونهء بارز آن علوم رياضى است .
B
B
آمدن اين حرف قبل از يك قياس ، نشان آنست
barbara
( يعنىكه آن قياس قابل تحويل به
ضرب اول از شكل اول ) است .
Baconien induction
استقراء ناقص ، استقراء تعميمدهنده
Barbara
نماد ( سمبل ) ضرب اول از شكل اول .
يعنى آن ضربى كه هم صغرايش موجبهء كليّه باشد ، و هم كبرايش . و چون نتيجهاش موجبهء كليه است ، از تمام ضروب اشرف است . به عبارت ديگر اين ضرب مثل اعلاى قياس است .
Begging the question
مصادرهء به مطلوب .
استدلال دورى ، اثبات شىء به نفس .
Biconditional
حاوى دو شرط ، داراى دو شرط ، دو شرطى .
C
Categorem
در آغاز به معنى تهمت زدن و به ناروا اسناد دادن بوده است . و سپس به معنى تمامى آنچه به موضوع اسناد داده مىشود ، به كار رفته است .
( - attribute , predicate ) .
Categorematic
هر لفظ كه بالاستقلال معنى داشته باشد ، و بنابراين شايستهء آن باشد كه موضوع يا محمول واقع شود .
Categorical proposition
قضيّهء حملى