يا يك جمله . ايهام عبارت . دوپهلو بودن عبارت
Ampliative induction
استقراء ناقص
Analysis ( / - synthesis )
تحليل
Analytic ( / - synthetic )
تحليل
Analytic Judgement
حكم تحليلى - قضيهء تحليلى
Anteriority
تقدّم
Antinomy
تعارض ، تعارض ادلّه
Apagogic
استدلال از راه خلف ، استدلال به طريق خلف
Aphasia
تعليق حكم ( در اصطلاح شكّاكان قديم )
Apodictic
ضرورى ( در اصطلاح كانت )
Apophantic
اخبارى ( در اصطلاح ارسطو )
Aporia
1 - تعارض ادلّه ( در اصطلاح ارسطو )
2 - در اصطلاح منطقيان جديد : بنبست منطقى ، مسألهء لا ينحلّ منطقى .
Apriori
« 1 »
قبلى ، متقدّم ، ما قبل ، پيشين
Argument
حجّت ، استدلال ، احتجاج
Argumentation
1 - اقامهء حجّت ، حجّت آوردن ، احتجاج
2 - مجموعهاى از حجتها كه همگى به يك نتيجه مىرسند . مثلا وقتى كسى براى اثبات عقيدهاى چهار حجت مختلف اقامه مىكند ، مجموع آن
argumetation
مىنامند . چهار حجت را
Argumentum ad baculum
نوعى مغالطه و آن عبارت است از استدلال
« a priori »
و مقابل آن
« a posteriori »
هامش
( 1 ) . معنى
تا زمان كانت درست مشخص نبوده است . و چنين مىنمايد كه كانت اين دو اصطلاح را به معنى كنونى متداول كرده باشد .« Saint thomas »شناسايىاز نظر سنت تماس« a priori »شناسايى بوسيله علّت است ( لمّى ) و« a posteriori »شناسايى بوسيلهء معلولشناسايى« Tricot »( انّى ) . ولى اين معانى چنان كه تريكو
يادآور شده امروز متروك شده است . و معنى دو اصطلاح مزبور ، همان معنى كانتى آن يعنى قبل از تجربه و بعد از تجربه است .