تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
2 ) زنى كه با زنا كردن مشهور نيست . موارد استعمال : در قذف ، محصنه بودن شرط است . شرح لمعه ، كتاب حدود

محصور -

تنگ گرفته شده ، محبوس . در عرف فقها ، جمعى است كه كثرت عدد آن با رعايت اوضاع و احوال موجب عسرت احصاء و شمردن آن نگردد محصور است . و الّا غير محصور ناميده مىشود . ترمينولوژى حقوق ؛ حديقهء حاشيه ؛ شرح لمعه موارد استعمال : قبول وصيت در صورت محصور بودن موصى له شرط است . شرح لمعه ، كتاب وصيت

محقّ -

آن‌كه حق به جانب او باشد . در عرف فقيهان ، كسى است كه ادعاى او به حسب واقع درست است و لو اين‌كه با توجه به ظاهر درست نيست . موارد استعمال : در صلح مدعى بايد محق باشد . شرح لمعه ، كتاب صلح

محقون الدّم -

كسى كه شرعا كشتن او جايز نيست . موارد استعمال : قتل شخص محقون الدم ، موجب قصاص است . شرح لمعه ، كتاب قصاص

محكّم -

كارآزموده ، مرد با حكمت . در عرف فقيهان ، مقصود از آن قاضى تحكيم ( قاضيى است كه با انتخاب طرفين دعوى حكم مىكند ) است . موارد استعمال : در لعان حكم محكّم نافذ است . شرح لمعه ، كتاب لعان

محكمات -

چيزهاى مضبوط و متقن . در عرف و اصطلاح ، آياتى است كه معنى آن‌ها واضح و براى هر عارف به لغت عرب ظاهر باشد و احتمال تأويل در آنها نباشد ؛ در مقابل متشابهات استعمال مىشود . در روايت است حكم كردن به چيزى كه از محكمات است حكم خدايى است . مجمع البحرين

محكوم بالإسلام -

كسى كه مسلمان شناخته مىشود و لو اين‌كه مسلمان بودنش هنوز محرز نباشد . موارد استعمال : بچه‌اى كه در بلاد اسلامى پيدا مىشود محكوم به اسلام است . مسالك الافهام ، كتاب لقطه

محكوم عليه -

1 ) كسى است كه دادگاه او را محكوم و عليه او حكم صادر كرده است . موارد استعمال : محكوم عليه مىتواند به حكم دادگاه اعتراض و از دادگاه ديگر تقاضاى رسيدگى نمايد البته در صورتى كه به او ظلم شده باشد . جواهر الكلام ، ج 40 ، ص 104 2 ) زن و مردى كه در عقد ازدواج توافق كرده‌اند به اين‌كه مهريه را شخص ثالث معين نمايد ، به شخص ثالث حاكم و به زوجين محكوم عليه گفته مىشود . موارد استعمال : پس از صدور حكم از طرف حاكم ، محكوم عليه حق ندارد حكم مذكور را رد نمايد . شرح لمعه ، كتاب نكاح

محلّ الدّين -

زمان پرداخت بدهى . موارد استعمال : در عبارت فقها آمده است : هذا محلّ الدين اى وقت حلوله . طلبة الطلبه ، كتاب مكاتبه
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 472 | حسين مروج