موارد استعمال : محال عادتا ، در فقه وجود ندارد . شرح لمعه ، كتاب ارث
محال عليه -
كسى كه مديون دين خود را به او حواله مىدهد . شرح لمعه ؛ طلبة الطلبه
موارد استعمال : رضايت محال عليه بنابر قول مشهور در صحت حواله شرط است . شرح لمعه ، كتاب حواله
محبّس -
زندانى شده .
در فقه ، مالى است كه منفعت آن به عنوان تحبيس در اختيار غير گذاشته شده است .
موارد استعمال : محبّس اگر وقت معين نداشته باشد با مرگ محبّس به ورثه او منتقل مىشود . شرح لمعه ، كتاب عطيه
محبوّ -
مقرّب و صاحب درجه .
مجمع البحرين
در عرف فقيهان ، كسى است كه حبوه به آن تعلّق مىيابد .
موارد استعمال : در صورتى كه ميت دين داشته باشد محبوّ نسبت به سهم حبوه از دين پرداخت مىكند . شرح لمعه ، كتاب ارث
محبوس عليه -
شخص و يا مصلحت عامّه كه حبس به نفع آن انجام يافته است .
موارد استعمال : وقف منقطع با مرگ موقوف عليه به مالك برمىگردد ولى مال محبوس با مرگ محبوس عليه به مالك مسترد نمىشود . جواهر الكلام ، ج 28
محتال -
حيلهكننده ، مكركننده .
در عرف فقها ، كسى كه مديون طلب او را به ديگرى حواله مىدهد .
شرح لمعه ؛ طلبة الطلبه
موارد استعمال : در صحت حواله رضايت محتال شرط است . شرح لمعه ، كتاب حواله
محجّر -
زمينى كه با سنگ حدود آن علامت گذارى شده است . قاموس فقهى
در فقه ، زمينى كه احياء آن شروع شده ولى به حدّ احياء كامل نرسيده است .
موارد استعمال : يكى از شروط احياء ، محجر نبودن زمين مورد احياء مىباشد . شرح لمعه ، كتاب احياء موات
محجوب -
ممنوع ، پوشيده شده .
در فقه ، كسى كه با وجود طبقه نزديكتر از ارث محروم مىشود و يا با وجود طبقه نزديكتر سهم كمترى دريافت مىكند . كشّاف ؛ شرح لمعه ، كتاب ارث
موارد استعمال : عمّ ابى محجوب ابن عمّ و امّى است . شرح لمعه ، كتاب ارث
محجور عليه -
كسى كه شرعا از تصرف در اموال خود ممنوع باشد .
موارد استعمال : محجور عليه در مالى كه محجور است حق وكالت دادن ندارد .
شرح لمعه ، كتاب وكالت
محدود -
داراى حدود و اندازه .
در عرف فقيهان ، كسى كه يكى از حدود شرع ( حدّ زنا ، سرقت و غيره ) در حق او جارى شود .
موارد استعمال : امامت محدود در نماز جماعت پس از توبه مكروه است .
شرح لمعه ، كتاب صلات
محّرم -
مرد محترم .
در عرف فقيهان ، 1 ) مقصود از آن ماه محرم