تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
موارد استعمال : محال عادتا ، در فقه وجود ندارد . شرح لمعه ، كتاب ارث

محال عليه -

كسى كه مديون دين خود را به او حواله مىدهد . شرح لمعه ؛ طلبة الطلبه موارد استعمال : رضايت محال عليه بنابر قول مشهور در صحت حواله شرط است . شرح لمعه ، كتاب حواله

محبّس -

زندانى شده . در فقه ، مالى است كه منفعت آن به عنوان تحبيس در اختيار غير گذاشته شده است . موارد استعمال : محبّس اگر وقت معين نداشته باشد با مرگ محبّس به ورثه او منتقل مىشود . شرح لمعه ، كتاب عطيه

محبوّ -

مقرّب و صاحب درجه . مجمع البحرين در عرف فقيهان ، كسى است كه حبوه به آن تعلّق مىيابد . موارد استعمال : در صورتى كه ميت دين داشته باشد محبوّ نسبت به سهم حبوه از دين پرداخت مىكند . شرح لمعه ، كتاب ارث

محبوس عليه -

شخص و يا مصلحت عامّه كه حبس به نفع آن انجام يافته است . موارد استعمال : وقف منقطع با مرگ موقوف عليه به مالك برمىگردد ولى مال محبوس با مرگ محبوس عليه به مالك مسترد نمىشود . جواهر الكلام ، ج 28

محتال -

حيله‌كننده ، مكركننده . در عرف فقها ، كسى كه مديون طلب او را به ديگرى حواله مىدهد . شرح لمعه ؛ طلبة الطلبه موارد استعمال : در صحت حواله رضايت محتال شرط است . شرح لمعه ، كتاب حواله

محجّر -

زمينى كه با سنگ حدود آن علامت گذارى شده است . قاموس فقهى در فقه ، زمينى كه احياء آن شروع شده ولى به حدّ احياء كامل نرسيده است . موارد استعمال : يكى از شروط احياء ، محجر نبودن زمين مورد احياء مىباشد . شرح لمعه ، كتاب احياء موات

محجوب -

ممنوع ، پوشيده شده . در فقه ، كسى كه با وجود طبقه نزديكتر از ارث محروم مىشود و يا با وجود طبقه نزديكتر سهم كمترى دريافت مىكند . كشّاف ؛ شرح لمعه ، كتاب ارث موارد استعمال : عمّ ابى محجوب ابن عمّ و امّى است . شرح لمعه ، كتاب ارث

محجور عليه -

كسى كه شرعا از تصرف در اموال خود ممنوع باشد . موارد استعمال : محجور عليه در مالى كه محجور است حق وكالت دادن ندارد . شرح لمعه ، كتاب وكالت

محدود -

داراى حدود و اندازه . در عرف فقيهان ، كسى كه يكى از حدود شرع ( حدّ زنا ، سرقت و غيره ) در حق او جارى شود . موارد استعمال : امامت محدود در نماز جماعت پس از توبه مكروه است . شرح لمعه ، كتاب صلات

محّرم -

مرد محترم . در عرف فقيهان ، 1 ) مقصود از آن ماه محرم