المفتوحة العنوة -
زمينى كه با غلبه و قهر و پيروزى به دست مسلمانان افتاده است .
موارد استعمال : بيع مفتوحه عنوه جايز نيست . شرح لمعه ، كتاب احياء موات
المفرج -
1 ) كسى را گويند كه در بيابان دور افتاده كشته شود و قاتل او معلوم نباشد .
2 ) حميل ( بچه درحالىكه در شكم مادر است ) بدون ولاء و نسب مشخص .
موارد استعمال : ديهء مفرج از بيت المال پرداخت مىشود . طلبة الطلبه ، كتاب ديات
المفرد -
كسى كه كار را به تنهايى انجام مىدهد .
در عرف فقيهان ، كسى را گويند كه حج افراد به جا مىآورد .
موارد استعمال : قارن و مفرد مىتوانند به مجرد دخول به مكّه طواف و سعى به جا آورند . شرح لمعه ، كتاب حج
المفصل -
محل جدا كردن .
طلبة الطلبه ، كتاب ديات
در عرف فقيهان به واحد مفاصل انگشتان و ساير اعضاى بدن گفته مىشود .
موارد استعمال : بنابر قولى حنوط به مفاصل ميت واجب است .
جواهر الكلام ، ج 4 ، ص 178
المفضاة -
زنى كه مجراى بول و غائط آن به علت پارگى پردهء فاصل يكى شوند . معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : بنابر روايتى مفضات را مىتوان ردّ و نكاح را فسخ كرد .
الكافى ، ج 5 ، ص 408
المفضّض -
چيزى كه با فضّه مرصّع باشد و مثل آن مذهب است . معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : آب خوردن در قدح مفضّض مكروه است . مفتاح الكتب الاربعه
المفطر -
روزهخوار .
در عرف فقها ، چيزى را گويند كه روزه را باطل مىكند . شرح لمعه ، كتاب صوم
موارد استعمال : تناول مفطر بدون مراعات فجر و ليل موجب قضاى روزه است . شرح لمعه كتاب صوم
المفقود -
چيز گم شده .
در عرف فقيهان ، غائبى كه زنده بودن و مردن او نامعلوم باشد . معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : بنابر قول فقهاء زن مفقود اگر ازدواج كرده باشد به او برگردانده مىشود . طلبة الطلبه ، كتاب مفقود
المفلس -
كسى كه غير از فلوس چيز ديگرى ندارد .
در فقه ، كسى را گويند كه بدهى او از مالش بيشتر باشد . معجم لغة الفقهاء
موارد استعمال : رهن مرد مفلس بين تمام طلبكاران تقسيم مىشود . الفقيه ، ج 3 ، ص 196
المفلوج -
كسى كه بعضى اعضاى او از حركت بيفتد به علت اينكه اعصابش مرده است .
موارد استعمال : اقرار مفلوج جايز است . طلبة الطلبه ، كتاب اقرار
المفلوج اليابس الشّق -
كسى كه نصف بدن او از جهت طول فلج شده است .
موارد استعمال : در كفارهء ظهار پرداخت