تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
مطيره گفته مىشود . موارد استعمال : تأخير نماز مغرب و تعجيل نماز عشاء در مطيره مستحب است . مجمع البحرين

المعازف -

آلات موسيقى . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : در حديث است خداوند پيامبر اسلام را براى رحمت بندگان و محق معازف فرستاده است . مفتاح الكتب الاربعه

المعاصم -

جمع معصم است ، موضع دست بند از بازو را معصم گويند . مجمع البحرين موارد استعمال : بنابر روايتى نگاه كردن مرد به رو و معاصم زن در موقع ازدواج جايز است . مفتاح الكتب الاربعة

المعاقدة -

معاهده . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : معاقده با كفار حربى مبنى بر ترك قتال با وجود مصلحت جايز است . شرح لمعه ، كتاب جهاد

المعاهد -

كسى كه با او پيمان بسته شده است . معجم لغة الفقهاء در عرف فقها ، غير مسلمانى را گويند كه با او و يا دوست او پيمان صلح و عدم اعتداء بسته شده است . موارد استعمال : در حديث است « لم يبعثنى ربى بان اظلم معاهدا او لا غيره » . مجمع البحرين

المعاينة للزّنا -

مشاهدهء زنا است . موارد استعمال : شهود اگر در شهادت خود معاينة للزنا را ذكر نكنند حد قذف به آنها جارى مىشود . شرح لمعه ، كتاب حدود

المعتدّة -

زن با اطمينان و داراى اعتماد به نفس . در عرف فقيهان ، زنى را گويند كه در حال عدّه ( مدتى است پس از طلاق و فوت شوهر ) بايد منتظر شود و شوهر نكند . موارد استعمال : ازدواج با معتده حرام است . شرح لمعه ، كتاب طلاق

المعتق فى الواجب -

برده‌اى كه در جهت اداى واجب آزاد شده است و مانند بردهء آزاد شده در كفاره و نذر واجب . موارد استعمال : « المعتق فى الواجب سائبة » يعنى بين او و مولايش ميراث نيست . شرح لمعه ، كتاب ارث

المعجزة -

امر خارق العاده است كه از مدعى نبوت ظاهر مىشود . داشتن معجزه براى مدعى نبوت ضرورى است . دستور العلماء ، ج 3 موارد استعمال : براى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله هزار معجزه نقل كرده‌اند كه يكى از آنها قرآن است . مجمع البحرين

المعدّل -

راست‌كننده و مستقيم نگاه دارنده . معجم لغة الفقهاء در عرف فقيهان ، كسى را گويند كه عدالت شهود را در محضر حاكم آشكار مىكند . موارد استعمال : در صورت تعارض جارح و معدل هر دو ساقط مىشوند . تحرير الوسيله ، ج 2 ، ص 381

المعرّض به -

كسى كه در حق او مطلبى ( مانند اين‌كه او ولد حرام است ) به عنوان تعريض گفته شود .
اصطلاحات فقهى ( فارسى ) — صفحة 435 | حسين مروج