مىنمايد . شرح لمعه ، كتاب متاجر
ذو الدّور -
مجنونى است كه جنون او در تمام ساعات شبانه روز عارض نمىشود بلكه در ساعتهاى بالخصوص عارض مىگردد ، به چنين حالت « جنون ادوارى » گفته مىشود .
موارد استعمال : اقرار ذو الدور در موقعى كه اطمينان به عدم جنون هست درست است . شرح لمعه ، كتاب اقرار
ذو الرّحم -
كسى كه نسبت به انسان قرابت دارد . كشّاف
در فقه ، خويشاوندى است كه داراى سهم مقدر نيست و عصبه نيز محسوب نمىشود .
موارد استعمال : اولاد بنت ذو الرحم به حساب مىآيد براى اينكه داراى سهم مقدر نيستند و عصبه محسوب نمىشوند . كشّاف ؛ معجم فقه الفقهاء
ذو الصّنعة -
داراى هنر ، صنعتگر .
موارد استعمال : در صورتى كه هنر و صنعت ذو الصنعه را اداره كند و محتاج نباشد گرفتن زكات براى او حرام است .
شرح لمعه ، كتاب زكات
ذو الضيعة -
مالك زمين و يا ساختمان و يا حمام و يا مغازه كه از درآمد آنها زندگى را تأمين مىنمايد .
موارد استعمال : در صورتى كه ذو الضيعه از درآمد اداره شود گرفتن زكات براى او حرام است . شرح لمعه ، كتاب زكات
ذو العطاش -
كسى كه مرض عطش دارد و نمىتواند از طلوع فجر تا غروب آفتاب به تشنگى تحمل نمايد .
موارد استعمال : براى ذو العطاش قضاى روزهء ماه مبارك رمضان واجب نيست فقط به عنوان فديه يك مد طعام به فقرا مىدهد . شرح لمعه ، كتاب صوم
ذو الفئة -
كسانى كه عليه رئيس حكومت اسلامى خروج مىكنند و داراى رهبريت و تشكيلات منظم هستند « ذو الفئه » ناميده مىشوند .
موارد استعمال : مجروحان و اسيران ذو الفئه پس از جنگ كشته مىشوند .
شرح لمعه ؛ شرايع ؛ نثر طوبى
ذو الفراش -
مقصود از آن صاحب فراش ( زن مدخوله كه دخول به طريق شرعى باشد ) است كه به جاى كلمهء زوج استعمال مىشود .
براى ذو الفراش واجب است در موقع نبودن شرايط لحوق فرزند نفى الولد نمايد . شرح لمعه ، كتاب لعان
ذو النّصاب -
مردى به اندازهاى كه شرعا حق دارد زن بگيرد ، ( چهار زن و يا دو زن و دو كنيز و يا سه زن و يك كنيز ) زن گرفته باشد .
موارد استعمال : اگر ذو النصاب به يكى از زنهايش طلاق دهد بايد براى ازدواج مجدد منتظر عدهء زن مطلّقه بشود .
شرح لمعه ، كتاب نكاح
ذو اليد -
كسى است كه مالى را تحت تصرف دارد خواه تصرف مالكانه باشد