محجورا . سورهء فرقان آيهء 25 » « أى حراما محرما » .
و نيز به همين مناسبت عقل را « حجر » ناميدهاند زيرا عقل مانع ارتكاب قبايح مىشود چنان كه در آيهء ديگر فرمود :
« هل فى ذلك قسم لذى حجر . سوره فجر آيهء 5 » .
از كتابهاى كشاف و المهذب و جواهر استفاده مىشود كه اين كلمه به فتح حاء و به كسر و ضم آن نيز صحيح است « 1 » .
در اصطلاح : منع كردن يعنى باز داشتن كسى را از تصرف در مال خويش ، و شخصى كه از تصرف در مال خويش ممنوع باشد ، در اصطلاح فقهاء محجور - عليه ناميده مىشود خواه از جميع تصرفات ممنوع باشد مثل صبى يا از بعض آن ، مانند مريض ( در مرض موت ) .
انواع حجر
حجر بر دو گونه است : گاهى به منظور مصلحت محجور عليه و براى رعايت حق خود او مىباشد . و گاهى براى مصلحت غير و حق ديگران است .
نوع اول سه قسم است بدين ترتيب : الف - حجر مجنون . ب - حجر صبى ، ج - حجر سفيه .
و نوع دوم پنج قسم مىباشد :
الف - حجر مفلس براى حق بستانكاران .
ب - حجر راهن يعنى منع از تصرف او در عين مرهونه براى حق مرتهن .
ج - حجر مريض براى حق ورثه .
د - حجر عبد براى حق سيدش .
ه - حجر مرتد براى حق مسلمين « 2 » .
و برخى اين اقسام را به نظم بيان كردهاند :
ثمانية لم يشمل الحجر غيرهم * تضمنهم بيت و فيه محاسن
هامش
( 1 ) . كشاف اصطلاحات الفنون ج 1 ، ص 290 ، جواهر الكلام ج 4 ، ص 396 ، المهذب ( ابو اسحاق شيرازى ) ج 1 ، ص 328 ، تذكرة الفقهاء ج 2 ، ص 73 ، المغنى ( ابن قدامه ) ج 4 ، ص 343 ، لغت - نامهء دهخدا ذيل كلمهء « حجر » .
( 2 ) . حدائق الناضره ج 5 ، ص 273 ، تذكرة الفقهاء ج 2 ، ص 73 ، المغنى ابن قدامه ج 4 ص 343 ، المهذب ج 1 ، ص 328 .